پيمان و تنبكش
گاه بلاگ پيمان ناصح پور - نوازنده ي تنبك، قاوال و دف
84/09/30
بحثي درباره ي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ
چكيده: تنبك از نظر نوازندگي (انگشت گذاري)، رنگهاي صوتي و ساختمان فيزيكي اش (در عين ظاهري ساده)، يكي از پيشرفته ترين و پيچيده ترين سازهاي كوبه اي پوستي دنيا محسوب مي شود، به ويژه كه در دهه هاي اخير با همت تنبك نوازان پيشرفت شاياني كرده است و در اين ميان بايد به حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نوين ايران اشاره كرد، زيرا آغاز حركت با او بوده است. در اين مقاله هدف بررسي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ است.
مقدمه: تنبك از نظر سازشناسي جزو "طبل هاي جام گونه" است و جالب است اشاره كنيم كه بنا بر پژوهش هاي اخير نگارنده، برخي از طبل هاي جام گونه، هم از نظر ساختمان فيزيكي و هم از نظر لغوي شباهت به تنبك ايران دارند. در اين مقاله نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ بررسي شده و حتي به رد پاي تنبك ايراني در ديگر ممالك تا حد اطلاع نگارنده اشاره مي شود. همچنين در اين مقاله از پژوهش هاي ديگران استفاده شده و تا آنجايي كه امكان پذير بوده است، مراجع را ذكركرده ايم تا حقي از كسي پايمال نگردد.
ادامه ي مقاله را اينجا بخوانيد:
بحثي درباره ي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ -- پيمان ناصح پور
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 11:28 | لینک ثابت
•
84/09/28
چگونه تنبك را جهاني كنيم؟
اين كه چگونه مي توان تنبك را جهاني كرد، چيزي نيست كه به همين سادگي بتوان آنرا توضيح داد. ولي بيابيم ببينيم مثلاً هندي ها چه كردند كه اين همه موسيقي شان در دنيا طرفدار دارد.
1) هندي ها به زبان بين المللي انگليسي تسلط دارند. نه تنها كتابها و مقاله هاي متعددي به زبان انگليسي نوشته اند كه بر تعداد مخاطبين شان مي افزايد، بلكه پيش، هنگام و پس از برنامه هايشان با مردم به زبان انگليسي صحبت مي كنند.
2) هندي ها به طرز عجيبي به ترويج فرهنگ شان در دنيا اعتقاد دارند و براي چنين كاري خيلي زياد تلاش مي كنند و چون انگليسي بلدند، راه ترويج برايشان هموارتر است.
3) توليدات فرهنگي شان بسيار بالاست و آنها را در تمام دنيا مي فروشند.
4) كارهاي تلفيقي زيادي انجام داده اند (مانند همنوازي گيتار و طبلا) كه به نوعي در ترويج موسيقي شان كارساز بوده است.
تنبك، گرچه پيشرفت شاياني كرده است ولي در دنيا به اندازه ي طبلاي هندي، تمپو ي عربي و جمبه ي آفريقايي شناخته شده نيست. تنبك حتي به نوعي در ايران هم مهجور است! پس چه بايد كرد؟ لطفاً نظر دهيد. از نظرات سازنده پيشاپيش سپاسگزاري و قدرداني مي كنم.
----------
به روز رساني نخست:
دوست گرامي، آرش شريفي، به نكات مهمي اشاره مي كند كه خلاصه مطالب ايشان در اينجا ذكر مي گردد:
با وجود حضور مداوم تنبک در موسیقی ایران و عليرغم نقش کلیدی که در تنظیم ضرباهنگ قطعات موسیقی و هماهنگی سازها با هم بازی میکند ولی هیچگاه به عنوان یک ساز مستقل که دارای قابلیت های فراوان است به جامعه معرفی نشده است.
تنبک در موسیقی ما وضعیت تهیه کننده در ساخت فیلمهای سینمایی را پیدا کرده که بعد از اکران فیلم، مردم اول فیلم را بر اساس هنرپیشه های آن میشناسند و چند نفری هم اسم کارگردان فیلم را به خاطر مي آورند.
در نقطه مقابل ساز به نسبت مهجوری مثل دف در طی ده-پانزده سال به جدی گسترش پیدا مي كند که باور کردنی نیست.
به نظر حقیر یکی از دلایل این گسترش سریع در رابطه با دف مستقل عمل کردن این ساز در گروه نوازی است. من احساس میکنم که این فرصت در گروه نوازی به تنبک داده نشده است.
اتفاق دومی که در رابطه با دف رخ داد و به گسترش سریع این ساز در داخل و خارج کشور کمک کرد اجرای برنامه های گروه نوازی دف بود که متاسفانه در مورد تنبک اتفاق نیافتاد.
کمبود کارهای تلفیقی تنبک با سازهای غیر ایرانی یکی دیگر از کاستی هایی است که به نظرم میرسد. طبلا حتی در موسیقی دستگاهی ما هم وارد شده است در صورتیکه با وجود تنبک نوازان خوب در ایران کمتر تلاش کردیم که این ساز را با سازهای غیر ایرانی همنوا کنیم.
شاید یکی از دلایلش همان طوری که خودت هم اشاره کردی عدم آشنایی نوازنده ها به زبان انگلیسی است. راستی آیا تا به حال کتابهای نت تنبک به زبان انگلیسی نوشته شده و یا حداقل بخشی از توضیحات دروس به انگلیسی برگردانده شده است؟ تنها چیزهایی را که من دیدم مطالب اینترنتی خودت بوده. خب وقتی خارجی ها امکان خواندن این مطالب براشون فراهم نباشد, گسترش فرامرزی این ساز هم به کندی صورت مي گيرد.
شاید قدم اول آموزش زبان انگلیسی به نوازندگان تنبک (و یا همه سازها) باشد.
با عرض ارادت مجدد، آرش
و در جواب دوست گرامي مطالب زير اضافه مي گردد:
1) براي آنكه بتوانيم تنبك را به عنوان يك ساز مستقل نشان دهيم مي توانيم تكنوازي تنبك به راه اندازيم. صداي بلند دف در گروه هاي موسيقي، صداي تنبك را خفه مي كند. به هر حال از اينكه دف در ميان مردم گسترش يافته خوشحالم!
2) گروه نوازي تنبك از استاد تهراني شروع شد. هنوز هم كم و بيش چنين برنامه هايي برگزار مي شوند.
3) كارهاي تلفيقي مي تواند به ترويج تنبك كمك كند.
4) در جهان امروز اهميت فراگيري زبان انگليسي (و ديگر زبان ها) و نحوه ي كار كردن با رايانه و جدي گرفتن اينترنت امري بديهي است.
----------
حسين ديگر خواننده ي بلاگ مي گويد كه برگزاري جشنواره ي تخصصي ساز هاي كوبه اي خيلي مفيد است.
----------
ارسلان مي گويد كه تنبك بايد در دانشگاه هاي خارج از كشور توسط اساتيد ايراني تدريس شود و تكنوازي تنبك ارايه گردد.
----------
به روز رساني دوم:
يكي از عضوهاي ايران زمين موزيك، مطالبي گفته است كه جالب بود. در صورتي كه اجازه داده شود، آنرا نشر خواهيم داد.
1) هندي ها به زبان بين المللي انگليسي تسلط دارند. نه تنها كتابها و مقاله هاي متعددي به زبان انگليسي نوشته اند كه بر تعداد مخاطبين شان مي افزايد، بلكه پيش، هنگام و پس از برنامه هايشان با مردم به زبان انگليسي صحبت مي كنند.
2) هندي ها به طرز عجيبي به ترويج فرهنگ شان در دنيا اعتقاد دارند و براي چنين كاري خيلي زياد تلاش مي كنند و چون انگليسي بلدند، راه ترويج برايشان هموارتر است.
3) توليدات فرهنگي شان بسيار بالاست و آنها را در تمام دنيا مي فروشند.
4) كارهاي تلفيقي زيادي انجام داده اند (مانند همنوازي گيتار و طبلا) كه به نوعي در ترويج موسيقي شان كارساز بوده است.
تنبك، گرچه پيشرفت شاياني كرده است ولي در دنيا به اندازه ي طبلاي هندي، تمپو ي عربي و جمبه ي آفريقايي شناخته شده نيست. تنبك حتي به نوعي در ايران هم مهجور است! پس چه بايد كرد؟ لطفاً نظر دهيد. از نظرات سازنده پيشاپيش سپاسگزاري و قدرداني مي كنم.
----------
به روز رساني نخست:
دوست گرامي، آرش شريفي، به نكات مهمي اشاره مي كند كه خلاصه مطالب ايشان در اينجا ذكر مي گردد:
با وجود حضور مداوم تنبک در موسیقی ایران و عليرغم نقش کلیدی که در تنظیم ضرباهنگ قطعات موسیقی و هماهنگی سازها با هم بازی میکند ولی هیچگاه به عنوان یک ساز مستقل که دارای قابلیت های فراوان است به جامعه معرفی نشده است.
تنبک در موسیقی ما وضعیت تهیه کننده در ساخت فیلمهای سینمایی را پیدا کرده که بعد از اکران فیلم، مردم اول فیلم را بر اساس هنرپیشه های آن میشناسند و چند نفری هم اسم کارگردان فیلم را به خاطر مي آورند.
در نقطه مقابل ساز به نسبت مهجوری مثل دف در طی ده-پانزده سال به جدی گسترش پیدا مي كند که باور کردنی نیست.
به نظر حقیر یکی از دلایل این گسترش سریع در رابطه با دف مستقل عمل کردن این ساز در گروه نوازی است. من احساس میکنم که این فرصت در گروه نوازی به تنبک داده نشده است.
اتفاق دومی که در رابطه با دف رخ داد و به گسترش سریع این ساز در داخل و خارج کشور کمک کرد اجرای برنامه های گروه نوازی دف بود که متاسفانه در مورد تنبک اتفاق نیافتاد.
کمبود کارهای تلفیقی تنبک با سازهای غیر ایرانی یکی دیگر از کاستی هایی است که به نظرم میرسد. طبلا حتی در موسیقی دستگاهی ما هم وارد شده است در صورتیکه با وجود تنبک نوازان خوب در ایران کمتر تلاش کردیم که این ساز را با سازهای غیر ایرانی همنوا کنیم.
شاید یکی از دلایلش همان طوری که خودت هم اشاره کردی عدم آشنایی نوازنده ها به زبان انگلیسی است. راستی آیا تا به حال کتابهای نت تنبک به زبان انگلیسی نوشته شده و یا حداقل بخشی از توضیحات دروس به انگلیسی برگردانده شده است؟ تنها چیزهایی را که من دیدم مطالب اینترنتی خودت بوده. خب وقتی خارجی ها امکان خواندن این مطالب براشون فراهم نباشد, گسترش فرامرزی این ساز هم به کندی صورت مي گيرد.
شاید قدم اول آموزش زبان انگلیسی به نوازندگان تنبک (و یا همه سازها) باشد.
با عرض ارادت مجدد، آرش
و در جواب دوست گرامي مطالب زير اضافه مي گردد:
1) براي آنكه بتوانيم تنبك را به عنوان يك ساز مستقل نشان دهيم مي توانيم تكنوازي تنبك به راه اندازيم. صداي بلند دف در گروه هاي موسيقي، صداي تنبك را خفه مي كند. به هر حال از اينكه دف در ميان مردم گسترش يافته خوشحالم!
2) گروه نوازي تنبك از استاد تهراني شروع شد. هنوز هم كم و بيش چنين برنامه هايي برگزار مي شوند.
3) كارهاي تلفيقي مي تواند به ترويج تنبك كمك كند.
4) در جهان امروز اهميت فراگيري زبان انگليسي (و ديگر زبان ها) و نحوه ي كار كردن با رايانه و جدي گرفتن اينترنت امري بديهي است.
----------
حسين ديگر خواننده ي بلاگ مي گويد كه برگزاري جشنواره ي تخصصي ساز هاي كوبه اي خيلي مفيد است.
----------
ارسلان مي گويد كه تنبك بايد در دانشگاه هاي خارج از كشور توسط اساتيد ايراني تدريس شود و تكنوازي تنبك ارايه گردد.
----------
به روز رساني دوم:
يكي از عضوهاي ايران زمين موزيك، مطالبي گفته است كه جالب بود. در صورتي كه اجازه داده شود، آنرا نشر خواهيم داد.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 22:41 | لینک ثابت
•
84/09/27
موسيقي شعر حافظ
شعر حافظ داراي موسيقي جالبي است. مثلاً همان گونه كه مي دانيد در قديم "ضرب اصل" به معني تكيه صوتي در موسيقي است كه امروز به صورت آكسان مصطلح شده است و آكسان لفظي فرانسوي است. حافظ در اين شعر كه مي گويد: به ضرب اصولم بر آور ز جاي، اشاره دارد به همين موضوع و شايد هم به قطعه ي ضربي "ضرب اصول" كه هنوز در رديف موسيقي دستگاهي امروز موجود است. اما سايه (هوشنگ ابتهاج) در مقدمه ي كتاب "حافظ به سعي سايه" مي نويسد: هجاهاي كوتاه و بلند و دراز در ايجاد موسيقي شعر حافظ رمزآلود است و بعضاً هماهنگ و متناسب با مفهوم و حالت شعر است (نقل به مضمون) و براي نشان دادن آنها مثال هايي مي آورد كه به عنوان نمونه يكي را در اينجا مي آورم:
اگر " من كه شب ها / ر هه تق وا / ز ده ام با " را كه در مصرع "من كه شب ها رهه تقوا زده ام با دف و چنگ" آمده است در نظر بگيريد، متوجه مي شويد كه اين كلمات به گونه اي در كنار هم قرار گرفته اند كه حركت هاي آنها به صورت منظم زير است:
اَ اِ اَ آ (فتحه، كسره، فتحه و آ)
اين نظم حالت نوازندگي دف را تداعي مي كند و همچنين با اندكي تسامح دور ايقاعي "تننن تن".
اگر " من كه شب ها / ر هه تق وا / ز ده ام با " را كه در مصرع "من كه شب ها رهه تقوا زده ام با دف و چنگ" آمده است در نظر بگيريد، متوجه مي شويد كه اين كلمات به گونه اي در كنار هم قرار گرفته اند كه حركت هاي آنها به صورت منظم زير است:
اَ اِ اَ آ (فتحه، كسره، فتحه و آ)
اين نظم حالت نوازندگي دف را تداعي مي كند و همچنين با اندكي تسامح دور ايقاعي "تننن تن".
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 15:37 | لینک ثابت
•
84/09/27
پايگاه هاي اينترنتي موسيقي همچون جزيره هاي از هم دورافتاده هستند!
يكي از مشكلات عمده ي پايگاه هاي اينترنتي (البته به جز چند استثنا) همين نداشتن يك بخش مجزا براي جمع آوري پيوندهاي پايگاه هاي اينترنتي مفيد است. يادآوري مي كنم كه وقتي شما به جايي پيوند مي دهيد مسوول محتواي مطالب آن نيستيد (زيرا پايگاه ها مي توانند در هر لحظه كه اراده شود بروز شوند، پس بررسي همه ي آنها تقريباً محال است) در ضمن شما مختاريد هر لحظه كه تصميم گرفتيد به كسي پيوند دهيد يا آن را برداريد. همچنين هيچ اجباري در پيوند دادن به كسي وجود ندارد.
ولي تبادل پيوند بين پايگاه ها مانند كشيدن جاده بين شهرهايي است كه از هم دور افتاده اند. امروز بسياري از پايگاه هاي موسيقي كه تعدادشان كم هم نيست همچون جزيره هاي از هم دورافتاده اند! براي افزايش همدلي به هم پيوند دهيم!
پ.ن.: هدفم از ايجاد چنين بلاگي توجه جامعه، به ويژه نسل جوان، به تنبك و يا بهتر بگويم موسيقي كوبه اي است. تازه نمي دانم تا كي مي توانم اين راه را ادامه دهم. اميدوارم وجود چنين بلاگي مفيد باشد. والسلام!
ولي تبادل پيوند بين پايگاه ها مانند كشيدن جاده بين شهرهايي است كه از هم دور افتاده اند. امروز بسياري از پايگاه هاي موسيقي كه تعدادشان كم هم نيست همچون جزيره هاي از هم دورافتاده اند! براي افزايش همدلي به هم پيوند دهيم!
پ.ن.: هدفم از ايجاد چنين بلاگي توجه جامعه، به ويژه نسل جوان، به تنبك و يا بهتر بگويم موسيقي كوبه اي است. تازه نمي دانم تا كي مي توانم اين راه را ادامه دهم. اميدوارم وجود چنين بلاگي مفيد باشد. والسلام!
**********
به روز رساني پس از چند هفته:
به سل سر بزنيد.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 8:3 | لینک ثابت
•
84/09/25
تنبك در موسيقي نواحي ايران
امروز آنچنان تنبك از نظر انگشت گذاري و ايجاد رنگ هاي گوناگون صوتي پيشرفت كرده است، كه ديگر قابل مقايسه با نحوه اجراي تنبك در موسيقي نواحي ايران نيست. در حاليكه تنبك دوره ي قاجار كه توسط "ضرب گير" ها نواخته مي شد نزديكي بيشتري به نحوه ي نوازندگي تنبك در موسيقي نواحي و موسيقي مطربي ايران دارد. (نحوه ي نوازندگي تنبك قديم را از محمد رضا لطفي ياد گرفتم كه ايشان هم از استادان قديم مانند نور علي خان برومند فراگرفته بودند. نحوه ي نوازندگي لري و كردي را خودم ديده ام ولي از تنبك بندري كه در بندر عباس نواخته مي شود هيچ اطلاعي ندارم.)
به هر حال به نظر من هر تنبك نوازي علاوه بر تنبك پيشرفته ي امروز بايد با نحوه ي نوازندگي تنبك در موسيقي نواحي، موسيقي مطربي، موسيقي قديم و موسيقي زورخانه اي اطلاع داشته باشد. اين سبك ها گرچه ساده و اوليه به نظر مي رسند ولي از حس بالايي برخوردار هستند. داراي آكسان ها، ضد ضرب ها و دور هاي ريتميك خاصي هستند كه در تنبك جديد كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
حتي بايد پا را فراتر گذاشت. يك تنبك نواز بايد به موسيقي كوبه اي دنيا - از هر نوع سبك و سليقه اي - گوش فرا دهد. البته اين حوزه به قدري وسيع است كه شايد نتوان به همه ي آنها پرداخت ولي دست كم فرهنگ هاي ريتميك مرتبط بهتر است مورد بررسي قرار بگيرند.
--------
اين روزها خيلي گرفتار بودم. چهارشنبه علاوه بر كارهاي مربوط به رياضي، در سخنراني محمد فاضلي شركت كردم. گزارشي از آن نشست در خبرگزاريها درج شد. يكي از آنها در پيوند هاي روزانه تا چند روز خواهد بود.
پنج شنبه به همراه پدر هم به كنگره شعر جوان رفتم و هم برنامه اركستر ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و تكنوازي راميز قلي اف (تارنواز مشهور آذربايجان) و خوانندگي لطف يار ايمان اف. برنامه ي بسيار جالبي بود.
امروز علاوه بر كارهاي اينترنتي، به همراه پدر در بزرگداشت زنده ياد محمد تقي مسعوديه شركت كردم. سخنراني ساسان فاطمي برايم خيلي جالب بود و حاوي نكات ارزنده. در اين نشست تعدادي از بزرگان موسيقي آمده بودند.
پ.ن.: چند ساعتي بلاگفا مشكل فني داشت كه گويا حل شده است. براي همين قسمت نظرخواهي فعال نبود. خوشحال مي شوم از نظرات شما استفاده كنم.
به هر حال به نظر من هر تنبك نوازي علاوه بر تنبك پيشرفته ي امروز بايد با نحوه ي نوازندگي تنبك در موسيقي نواحي، موسيقي مطربي، موسيقي قديم و موسيقي زورخانه اي اطلاع داشته باشد. اين سبك ها گرچه ساده و اوليه به نظر مي رسند ولي از حس بالايي برخوردار هستند. داراي آكسان ها، ضد ضرب ها و دور هاي ريتميك خاصي هستند كه در تنبك جديد كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
حتي بايد پا را فراتر گذاشت. يك تنبك نواز بايد به موسيقي كوبه اي دنيا - از هر نوع سبك و سليقه اي - گوش فرا دهد. البته اين حوزه به قدري وسيع است كه شايد نتوان به همه ي آنها پرداخت ولي دست كم فرهنگ هاي ريتميك مرتبط بهتر است مورد بررسي قرار بگيرند.
--------
اين روزها خيلي گرفتار بودم. چهارشنبه علاوه بر كارهاي مربوط به رياضي، در سخنراني محمد فاضلي شركت كردم. گزارشي از آن نشست در خبرگزاريها درج شد. يكي از آنها در پيوند هاي روزانه تا چند روز خواهد بود.
پنج شنبه به همراه پدر هم به كنگره شعر جوان رفتم و هم برنامه اركستر ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و تكنوازي راميز قلي اف (تارنواز مشهور آذربايجان) و خوانندگي لطف يار ايمان اف. برنامه ي بسيار جالبي بود.
امروز علاوه بر كارهاي اينترنتي، به همراه پدر در بزرگداشت زنده ياد محمد تقي مسعوديه شركت كردم. سخنراني ساسان فاطمي برايم خيلي جالب بود و حاوي نكات ارزنده. در اين نشست تعدادي از بزرگان موسيقي آمده بودند.
پ.ن.: چند ساعتي بلاگفا مشكل فني داشت كه گويا حل شده است. براي همين قسمت نظرخواهي فعال نبود. خوشحال مي شوم از نظرات شما استفاده كنم.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 20:58 | لینک ثابت
84/09/24
سهم تنبك فقط 2.6 درصد است!
ديروز كه به سخنراني پژوهشي بسيار جالب محمد فاضلي درباره ي "جامعه شناسي مصرف موسيقي" رفته بودم، نكاتي در مورد نسبت شاگردان تنبك به بقيه سازها گفت كه فكر مي كنم اين احساس مرا كه "وضعيت اجتماعي تنبك نوازان تغيير چنداني نكرده است" را تاييد مي كرد. بنا بر پژوهش اين پژوهشگر عزيز كه از 800 خانوار 22 منطقه تهران نظرسنجي كرده بود، فقط 2.6 درصد كساني كه كلاس موسيقي كلاسيك ايراني مي روند، شاگرد تنبك هستند و از نظر محبوبيت پايين تر از همه سازهاست. (البته به جز سازهاي بسيار مهجور مانند قانون، بربت و ...).
اگر فرض كنيم كه آمار و ارقام منتج از پژوهش محمد فاضلي به واقعيت جامعه نزديك است (يعني جامعه آماري ايشان مصداق مشت نمونه خروار است!) در آن صورت پرسش هاي زير مطرح مي شود:
1) چرا با آنكه تنبك در چند دهه اخير پيشرفت شاياني كرده است، وضعيت اجتماعي تنبك نوازان تغيير چنداني نكرده است؟
2) چرا با توجه به آنكه تعداد متوسط شاگردان يك تنبك نواز از بقيه كمتر است و همچنين دستمزد تنبك نوازان نيز معمولاً از بقيه نوازندگان كمتر است، ضرورت توجه بيشتر به اين بخش از جامعه ي موسيقي از طرف اهالي موسيقي مد نظر قرار نمي گيرد؟
اگر فرض كنيم كه آمار و ارقام منتج از پژوهش محمد فاضلي به واقعيت جامعه نزديك است (يعني جامعه آماري ايشان مصداق مشت نمونه خروار است!) در آن صورت پرسش هاي زير مطرح مي شود:
1) چرا با آنكه تنبك در چند دهه اخير پيشرفت شاياني كرده است، وضعيت اجتماعي تنبك نوازان تغيير چنداني نكرده است؟
2) چرا با توجه به آنكه تعداد متوسط شاگردان يك تنبك نواز از بقيه كمتر است و همچنين دستمزد تنبك نوازان نيز معمولاً از بقيه نوازندگان كمتر است، ضرورت توجه بيشتر به اين بخش از جامعه ي موسيقي از طرف اهالي موسيقي مد نظر قرار نمي گيرد؟
پيوند هاي مرتبط:
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 9:29 | لینک ثابت
•
84/09/23
بزرگان موسيقي چاووشي كنند
فكر نمي كنم هنگامي كه در اين بلاگ خواهش شد تا بزرگان موسيقي به اجراي موسيقي بپردازند و به طور مثال از پرويز مشكاتيان دعوت شد تا گروه عارف را بازسازي كند و بلاگنويسان عزيز با مطالب جالبشان بر غنا و رونق اين پيشنهاد افزودند، چنين استقبالي پرشور مي توانست پيش بيني شود. دليلش، البته، اين است كه بلاگهاي موسيقي سابقه ي چنداني ندارند و تعدادشان نيز بسيار اندك است.
به هر حال مردم علاقه دارند كه در كنار هنرمند محبوبشان باشند و هر هنرمندي، در عين حفظ اصالت هنر خويش، بهتر است كه به نظرات مردمش نيز تا حد ممكن توجه كند.
در مصاحبه اي (روزنامه ي ايران) اشاره مي شود كه سايه (هوشنگ ابتهاج) خطاب به فرهنگ فر مي گويد: "زنجيره ي حيات را عده اي از انسانها (خواص) مي سازند و هستند كساني كه خود را داراي اين توش و توان ميبينند كه در قالب اين زنجيره قرار بگيرند و به صورت يكي از حلقه هاي اين زنجيره در آيند و گردونه زندگي را جلو ببرند." و بعد فرهنگ فر اضافه مي كند: "ايشان رو كردند به من و گفتند: تو هم يكي از اين حلقه هاي زنجير هستي و نبايد بگذاري كه از اين زنجيره جدا شوي. بعد اشاره كردند كه خط مي نويسي به اين خوبي، شهر مي گويي به اين رواني، در تنبك نوازي صاحب سبك هستي. آواز هم كه مي خواني، چرا بايد دست از فعاليت برداري و گوشه ي انزوا پيشه كني؟ گفتم: همه اينها كه مي گوييد درست، اما من يك چيز كم دارم. گفت: آن چيست؟ گفتم: كسي كه به همه ي اين زمينه ها وحدت بدهد. من لطفي را كم دارم."
درست است كه ديگر امروز متاسفانه دست استادم از اين دنيا كوتاه است، ولي آيا جامعه ي موسيقي ايران، لطفي را كم ندارد تا گروه شيدا و مكتبخانه ميزاعبدا... را دوباره راه اندازي كند؟
دعوت از بزرگان موسيقي براي كمك به جوانان جهت راهنمايي آنان و در اختيار نهادن تجربيات خويش به آنان نظر به يك شخص منفرد نيست. هدف خواهش است از بزرگان موسيقي (با هر سبك و سليقه اي) تا موسيقي ايران زمين را چاووشي كنند.
اميد آنكه پاسخشان به درخواست جوانان مثبت باشد!
پ.ن.: يكي از اهداف گروه همنوازان شيدا بازسازي رديف و ضربي هاي آن بود. دستگاه شور بازسازي شد. چندي پيش نزد يكي از دوستان در شهر كتاب نزديك فرهنگسراي نياوران رفته بودم. او مي گفت آثار اصيل و جدي فروش شان كم ولي هميشگي است. ما هنوز دستگاه شور بازسازي شده توسط گروه همنوازان شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي را مي فروشيم.
--------
در ضمن مطلبي را فكر كردم همين جا تصريح كنم. مطالب مندرج در اين بلاگ بيان كننده ي نظرات شخصي ام است.
به هر حال مردم علاقه دارند كه در كنار هنرمند محبوبشان باشند و هر هنرمندي، در عين حفظ اصالت هنر خويش، بهتر است كه به نظرات مردمش نيز تا حد ممكن توجه كند.
در مصاحبه اي (روزنامه ي ايران) اشاره مي شود كه سايه (هوشنگ ابتهاج) خطاب به فرهنگ فر مي گويد: "زنجيره ي حيات را عده اي از انسانها (خواص) مي سازند و هستند كساني كه خود را داراي اين توش و توان ميبينند كه در قالب اين زنجيره قرار بگيرند و به صورت يكي از حلقه هاي اين زنجيره در آيند و گردونه زندگي را جلو ببرند." و بعد فرهنگ فر اضافه مي كند: "ايشان رو كردند به من و گفتند: تو هم يكي از اين حلقه هاي زنجير هستي و نبايد بگذاري كه از اين زنجيره جدا شوي. بعد اشاره كردند كه خط مي نويسي به اين خوبي، شهر مي گويي به اين رواني، در تنبك نوازي صاحب سبك هستي. آواز هم كه مي خواني، چرا بايد دست از فعاليت برداري و گوشه ي انزوا پيشه كني؟ گفتم: همه اينها كه مي گوييد درست، اما من يك چيز كم دارم. گفت: آن چيست؟ گفتم: كسي كه به همه ي اين زمينه ها وحدت بدهد. من لطفي را كم دارم."
درست است كه ديگر امروز متاسفانه دست استادم از اين دنيا كوتاه است، ولي آيا جامعه ي موسيقي ايران، لطفي را كم ندارد تا گروه شيدا و مكتبخانه ميزاعبدا... را دوباره راه اندازي كند؟
دعوت از بزرگان موسيقي براي كمك به جوانان جهت راهنمايي آنان و در اختيار نهادن تجربيات خويش به آنان نظر به يك شخص منفرد نيست. هدف خواهش است از بزرگان موسيقي (با هر سبك و سليقه اي) تا موسيقي ايران زمين را چاووشي كنند.
اميد آنكه پاسخشان به درخواست جوانان مثبت باشد!
پ.ن.: يكي از اهداف گروه همنوازان شيدا بازسازي رديف و ضربي هاي آن بود. دستگاه شور بازسازي شد. چندي پيش نزد يكي از دوستان در شهر كتاب نزديك فرهنگسراي نياوران رفته بودم. او مي گفت آثار اصيل و جدي فروش شان كم ولي هميشگي است. ما هنوز دستگاه شور بازسازي شده توسط گروه همنوازان شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي را مي فروشيم.
--------
در ضمن مطلبي را فكر كردم همين جا تصريح كنم. مطالب مندرج در اين بلاگ بيان كننده ي نظرات شخصي ام است.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 2:31 | لینک ثابت
•
84/09/22
موسيقي و رياضي
اگر به كتابهاي قديمي رياضي رجوع كنيد، متوجه مي شويد كه در قديم علم رياضيات به چهار فن تقسيم مي شده است: هندسه، حساب، نجوم (مجسطي) و موسيقي. يعني موسيقي فن چهارم رياضيات بوده است.
رياضيدانان برجسته ي ايراني نيز علم موسيقي ايراني را با كمك رياضي بنيان گذاشتند. اين بحث ها تقريباً فراموش شده بود. مرحوم تقي بينش، كه يادش گرامي باد، و ديگر عزيزان اهل پژوهش كتابهاي قديم (يعني نسخه هاي خطي) موسيقي را از قعر كتابخانه ها بيرون كشيده، و با اهتمامي بي نظير آنان را تصحيح كرده و در اختيار علاقه مندان قرار دادند. اساتيد موسيقي نيز از اين كتابها استقبال كرده و سعي كردند ارتباط موسيقي امروز و گذشته را كشف كنند.
گرچه امروز ديگر موسيقي فن چهارم رياضيات محسوب نمي شود، اما ارتباط موسيقي و رياضي نه تنها هنوز مورد بحث دانشمندان و هنرمندان است، بلكه مباحث آن عميق تر از گذشته شده است.
سيلوستر، رياضيدان نامي انگليس، در پانوشتي بر مقاله اش، "درباره ي قاعده نيوتن براي يافتن ريشه هاي موهومي"، چنين داد سخن مي دهد: "آيا نبايد موسيقي را رياضي احساس خواند، و رياضي را موسيقي عقل؟ روح هر دو يكي است! پس در احساس موسيقيدان، رياضي جلوه گر است و در تفكر رياضيدان موسيقي." (از كتاب آشنايي با تاريخ رياضيات، جلد دوم، هاورد و. ايوز، ترجمه ي محمدقاسم وحيدي اصل، مركز نشر دانشگاهي)
من به سجاد پورقناد قول داده بودم مقاله اي در مورد ارتباط موسيقي و رياضي بنويسم ولي ...
رياضيدانان برجسته ي ايراني نيز علم موسيقي ايراني را با كمك رياضي بنيان گذاشتند. اين بحث ها تقريباً فراموش شده بود. مرحوم تقي بينش، كه يادش گرامي باد، و ديگر عزيزان اهل پژوهش كتابهاي قديم (يعني نسخه هاي خطي) موسيقي را از قعر كتابخانه ها بيرون كشيده، و با اهتمامي بي نظير آنان را تصحيح كرده و در اختيار علاقه مندان قرار دادند. اساتيد موسيقي نيز از اين كتابها استقبال كرده و سعي كردند ارتباط موسيقي امروز و گذشته را كشف كنند.
گرچه امروز ديگر موسيقي فن چهارم رياضيات محسوب نمي شود، اما ارتباط موسيقي و رياضي نه تنها هنوز مورد بحث دانشمندان و هنرمندان است، بلكه مباحث آن عميق تر از گذشته شده است.
سيلوستر، رياضيدان نامي انگليس، در پانوشتي بر مقاله اش، "درباره ي قاعده نيوتن براي يافتن ريشه هاي موهومي"، چنين داد سخن مي دهد: "آيا نبايد موسيقي را رياضي احساس خواند، و رياضي را موسيقي عقل؟ روح هر دو يكي است! پس در احساس موسيقيدان، رياضي جلوه گر است و در تفكر رياضيدان موسيقي." (از كتاب آشنايي با تاريخ رياضيات، جلد دوم، هاورد و. ايوز، ترجمه ي محمدقاسم وحيدي اصل، مركز نشر دانشگاهي)
من به سجاد پورقناد قول داده بودم مقاله اي در مورد ارتباط موسيقي و رياضي بنويسم ولي ...
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 7:22 | لینک ثابت
•
84/09/21
داريوش زرگري زود رفت!
وقتي كه بچه بودم و براي آموزش تنبك (ضرب) به منزل استاد فرهنگ فر مي رفتم، داريوش زرگري هم مي آمد. منتها من داشتم كتاب آموزش تمبك تهراني (پدر تنبك نوازي نوين ايران) را مي زدم و ايشان ريتم هاي خود استاد را (همان 12 تايي ها و ...). استاد فرهنگ فر به مبتدي ها تمريني مي داد كه روي چوب انجام دهند. اين تمرين كمك مي كرد تا شاگرد ريزپر (همان ريز نه انگشتي) را راحت تر ياد بگيرد. بعد كتاب تهراني و بعد ريتم هاي خودش با همان سبك مخصوصش.
زرگري، هم تنبك نواز خوبي بود و هم انسان خوش طينت و محترمي. آثار خوبي هم از خود به جا گذاشت (مثل تكنوازي تنبكش در كاست "ساز تنها"). تازه داشت كارهاي تلفيقي مي كرد كه مي توانست براي معرفي تنبك به غير ايراني ها مفيد باشد كه اول خبر ضربه ي مغزي ناشي از زمين خوردگي ايشان در نروژ در روزنامه ايران درج شد و بعد خبر رفتنش از اين ديار فاني. يادش گرامي باد!
پ.ن.: مدت ها قبل در جايي خواندم كه يكي از شاگردانش در تلاش است تا سالني را در همدان به نام زرگري كنند. حركت مثبتي است و اميدوارم تلاشهاي شاگرد زرگري به سرانجامي برسد.
زرگري، هم تنبك نواز خوبي بود و هم انسان خوش طينت و محترمي. آثار خوبي هم از خود به جا گذاشت (مثل تكنوازي تنبكش در كاست "ساز تنها"). تازه داشت كارهاي تلفيقي مي كرد كه مي توانست براي معرفي تنبك به غير ايراني ها مفيد باشد كه اول خبر ضربه ي مغزي ناشي از زمين خوردگي ايشان در نروژ در روزنامه ايران درج شد و بعد خبر رفتنش از اين ديار فاني. يادش گرامي باد!
پ.ن.: مدت ها قبل در جايي خواندم كه يكي از شاگردانش در تلاش است تا سالني را در همدان به نام زرگري كنند. حركت مثبتي است و اميدوارم تلاشهاي شاگرد زرگري به سرانجامي برسد.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 11:16 | لینک ثابت
•
84/09/20
سازسازي هنري مهجور ولي بسيار مهم است!
اين كه بدون ساز خوب هم مي توان نوازندگي خوب ارايه كرد، چندان درست به نظر نمي رسد. حتي اين عقيده كه مبتدي با "ساز مشقي" ساز بزند هم عقيده ي خوبي نيست. اگر ساز دستت خوش-صدا باشد، مسلماً صداي خوشش تو را به وجد مي آورد. من به دوستان و شاگردان "ساز مشقي" را هيچگاه توصيه نمي كنم. البته هر كسي قدرت خريد ساز گران-قيمت را ندارد، ولي معتقدم مي توان ساز خوب با قيمت مناسب پيدا كرد. يكي از جاهايي كه معمولاً ساز خوب با قيمت مناسب پيدا مي شود، همانا "تنبكستان حلمي" است. هدفم تبليغ حلمي نيست. ايشان به خاطر حسن برخورد و مردم داري اش محبوب و معروف هستند.
سازسازي هنري سخت، پرزحمت، مهم ولي مهجور است. بسياري از سازساز هاي ماهر فراموش مي شوند! جامعه ي هنري بايد توجه بيشتري به آنان داشته باشد. يكي از ابتكارات جالب خانه موسيقي، همين تشكيل كانون سازندگان ساز است. رييس جديدش، پس از انتخابات اخير، دوست گرامي، رامين جزايري است.
اميدوارم سازسازان مملكت، اين صنعتگران خستگي ناپذير نيز مورد توجه و قدرداني قرار بگيرند: بزرگاني چون عشقي سه تارساز، ناظمي سنتور ساز، يحيي تارساز و ...
سازسازي هنري سخت، پرزحمت، مهم ولي مهجور است. بسياري از سازساز هاي ماهر فراموش مي شوند! جامعه ي هنري بايد توجه بيشتري به آنان داشته باشد. يكي از ابتكارات جالب خانه موسيقي، همين تشكيل كانون سازندگان ساز است. رييس جديدش، پس از انتخابات اخير، دوست گرامي، رامين جزايري است.
اميدوارم سازسازان مملكت، اين صنعتگران خستگي ناپذير نيز مورد توجه و قدرداني قرار بگيرند: بزرگاني چون عشقي سه تارساز، ناظمي سنتور ساز، يحيي تارساز و ...
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 11:4 | لینک ثابت
•
84/09/19
هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!
رضا كلانتري، مدير پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" از من خواست تا مطلبي درباره ي خلوت گزيده ي تاريخ موسيقي ايران، يعني زنده ياد، ناصر فرهنگ فر مطلبي بنويسم. من هم متن كوتاهي نوشتم و در پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" ثبت شد.
برخي از استادان موسيقي دارند هشدار مي دهند كه موسيقي سنتي ايراني در حال فراموشي است. اگر چنين است، پس هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر با تمامي حواشي اش مفيد بوده است. با تشويق ديگر اساتيد، مي توان موسيقي سنتي را زنده كرد. موسيقيدانان جوان را نيز بايد كمك كرد. اين هفته هفته ي پژوهش است. موسيقي سنتي نياز به پژوهش دارد. پژوهشگران نيز بايد حمايت شوند. دست كم در بلاگها مي توان مطالبي مفيد نوشت و جوانان را علاقه مند كرد.
به جاي انتقاد هاي تخريبي بايد كار كرد.
باز هم تكرار مي كنم: هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!
پ.ن.: يادي از استاد ناصر فرهنگ فر (نوازنده ي تنبك)
استاد فرهنگ فر -كه به درستي يكي ازاستادان قدر تنبك (ضرب) بود و در سالهاي پاياني زندگي تقريبأ كوتاهش كمتر كسي قدرش را دانست - به سال ١٣٢٦ ديده به جهان گشود.
او به قدري تنها شده بود كه روزي ازغم تنهايي چنين سرود:
به سردروازه ى هستي نوشتيم غم بي هم زباني كشت ما را
علت آنكه يكي از نوارهايي كه به مناسبت گراميداشت ايشان درآمد و "خلوت گزيده" نام گرفت اين بود كه به گفته ى خود استاد ايشان از "جلوت رميده" و "خلوت گزيده" بودند.
اين تنهايي و چند دليل ديگرايشان را آن چنان افسرده كرد تا سرآخردرسن ٥٠ سالگي به تاريخ ٢٣ مرداد ١٣٧٦ خورشيدي ديده ازجهان فرو بست.
اگر بگويم كه ايشان پس از پدرتنبك نوازي نوين ايران يعني زنده ياد استاد حسين تهراني محبوب ترين سبك تنبك نوازي ايران را به وجود آورد سخني به گزاف نگفته ام.
او كه خود شاگردي استادان بزرگي همچون حسين تهراني وعبدالله دوامي ونورعلي برومند را كرده بود آنچنان استاد تنبك شد كه جامعه ى هنري ايران او را صاحب سبك دانست و بعدها سبكش "سبك فرهنگ فر" نام گرفت.
پدرش تارنوازو عمويش تنبك نواز بودִ دراوايل نه سالگي آغاز به آموختن تنبك كرد. درنوجواني به زورخانه مي رفت و همين امر روي نحوه ى نواختنش تاثير بسيار نمود.
او رسماً از سال ١٣٥١ فعاليت هنري اش را آغاز كرد و آنرا تا ١٣٦٣ ادامه داد. در فاصله ي همين ١٢ سال بود كه سبكش را ترويج داد و دوستداران زيادي پيدا كرد. اما همان گونه كه اشاره شد كم كم خانه نشين شد و كمي بعد نيز حتي تدريس تنبك را كنار گذاشت.
در اواخر زندگي اش كه به ديدنش ميرفتم و باهم صحبت ميكرديم از فاني بودن دنيا سخن مي گفت. يك روز به ايشان عرض كردم كه استاد شما خيلي جوان هستيد و زود است كه اين چنين نا اميدانه صحبت بفرما ييد كه در جواب فرمودند: "من كارم را كرده ام! حالا نوبت شما جوانان است!" و بعد اين شعررا ازحا فظ برايم خواند:
خلوت گزيده را به تما شا چه حاجت است...
شايد هم راست مي گفت!
سه روز پيش از مرگش ساعت ٢ بعد از نيمه شب به ما زنگ زد و با پدرم كه به هرحال از دوستان قديمي اش بود درد دل كرد و چند بيت از شعرها يش را براى پدرم خواندִ گويي وصيت مي كرد!
يادش گرامي باد!
شاگرد كوچكش
پيمان ناصح پور
برخي از استادان موسيقي دارند هشدار مي دهند كه موسيقي سنتي ايراني در حال فراموشي است. اگر چنين است، پس هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر با تمامي حواشي اش مفيد بوده است. با تشويق ديگر اساتيد، مي توان موسيقي سنتي را زنده كرد. موسيقيدانان جوان را نيز بايد كمك كرد. اين هفته هفته ي پژوهش است. موسيقي سنتي نياز به پژوهش دارد. پژوهشگران نيز بايد حمايت شوند. دست كم در بلاگها مي توان مطالبي مفيد نوشت و جوانان را علاقه مند كرد.
به جاي انتقاد هاي تخريبي بايد كار كرد.
باز هم تكرار مي كنم: هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!
پ.ن.: يادي از استاد ناصر فرهنگ فر (نوازنده ي تنبك)
استاد فرهنگ فر -كه به درستي يكي ازاستادان قدر تنبك (ضرب) بود و در سالهاي پاياني زندگي تقريبأ كوتاهش كمتر كسي قدرش را دانست - به سال ١٣٢٦ ديده به جهان گشود.
او به قدري تنها شده بود كه روزي ازغم تنهايي چنين سرود:
به سردروازه ى هستي نوشتيم غم بي هم زباني كشت ما را
علت آنكه يكي از نوارهايي كه به مناسبت گراميداشت ايشان درآمد و "خلوت گزيده" نام گرفت اين بود كه به گفته ى خود استاد ايشان از "جلوت رميده" و "خلوت گزيده" بودند.
اين تنهايي و چند دليل ديگرايشان را آن چنان افسرده كرد تا سرآخردرسن ٥٠ سالگي به تاريخ ٢٣ مرداد ١٣٧٦ خورشيدي ديده ازجهان فرو بست.
اگر بگويم كه ايشان پس از پدرتنبك نوازي نوين ايران يعني زنده ياد استاد حسين تهراني محبوب ترين سبك تنبك نوازي ايران را به وجود آورد سخني به گزاف نگفته ام.
او كه خود شاگردي استادان بزرگي همچون حسين تهراني وعبدالله دوامي ونورعلي برومند را كرده بود آنچنان استاد تنبك شد كه جامعه ى هنري ايران او را صاحب سبك دانست و بعدها سبكش "سبك فرهنگ فر" نام گرفت.
پدرش تارنوازو عمويش تنبك نواز بودִ دراوايل نه سالگي آغاز به آموختن تنبك كرد. درنوجواني به زورخانه مي رفت و همين امر روي نحوه ى نواختنش تاثير بسيار نمود.
او رسماً از سال ١٣٥١ فعاليت هنري اش را آغاز كرد و آنرا تا ١٣٦٣ ادامه داد. در فاصله ي همين ١٢ سال بود كه سبكش را ترويج داد و دوستداران زيادي پيدا كرد. اما همان گونه كه اشاره شد كم كم خانه نشين شد و كمي بعد نيز حتي تدريس تنبك را كنار گذاشت.
در اواخر زندگي اش كه به ديدنش ميرفتم و باهم صحبت ميكرديم از فاني بودن دنيا سخن مي گفت. يك روز به ايشان عرض كردم كه استاد شما خيلي جوان هستيد و زود است كه اين چنين نا اميدانه صحبت بفرما ييد كه در جواب فرمودند: "من كارم را كرده ام! حالا نوبت شما جوانان است!" و بعد اين شعررا ازحا فظ برايم خواند:
خلوت گزيده را به تما شا چه حاجت است...
شايد هم راست مي گفت!
سه روز پيش از مرگش ساعت ٢ بعد از نيمه شب به ما زنگ زد و با پدرم كه به هرحال از دوستان قديمي اش بود درد دل كرد و چند بيت از شعرها يش را براى پدرم خواندִ گويي وصيت مي كرد!
يادش گرامي باد!
شاگرد كوچكش
پيمان ناصح پور
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 15:36 | لینک ثابت
•
84/09/18
مشكاتيان و عليزاده -- ريتم هاي لنگ
اين روزها صحبت از مشكاتيان، دعوت از او جهت بازسازي گروه عارف و ورود مجدد او به عرصه ي موسيقي است. در وبلاگ ها و پايگاه هاي اينترنتي مطالبي نوشته اند. دست همگي درد نكند. اما موضوعي را لازم ديدم خيلي كوتاه اشاره كنم.
مشكاتيان و عليزاده از مهمترين كساني هستند كه در ترويج ريتم هاي لنگ (به ويژه پنج تايي و هفت تايي) دست داشته اند. البته با بيشتر آشنا شدن اهالي موسيقي با موسيقي نواحي ايران، ديگر شنيدن ريتم هاي لنگ چيز عجيبي نيست، ولي به عنوان كسي كه با ريتم بيشتر از ملودي سروكار دارد، خواستم به اين موضوع هم اشاره شود.
در همين كار بيداردلان، مجيد درخشاني قطعه اي با ريتم ده تايي در آواز اصفهان ساخته است كه تقسيم بندي هاي جالبي دارد و بيشتر آنها به صورت 3+2+2+3 است!
مشكاتيان و عليزاده از مهمترين كساني هستند كه در ترويج ريتم هاي لنگ (به ويژه پنج تايي و هفت تايي) دست داشته اند. البته با بيشتر آشنا شدن اهالي موسيقي با موسيقي نواحي ايران، ديگر شنيدن ريتم هاي لنگ چيز عجيبي نيست، ولي به عنوان كسي كه با ريتم بيشتر از ملودي سروكار دارد، خواستم به اين موضوع هم اشاره شود.
در همين كار بيداردلان، مجيد درخشاني قطعه اي با ريتم ده تايي در آواز اصفهان ساخته است كه تقسيم بندي هاي جالبي دارد و بيشتر آنها به صورت 3+2+2+3 است!
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 21:21 | لینک ثابت
•
84/09/17
مختصري درباره ي طبل
ساز شناسي يكي از شاخه هاي مهم موسيقي است. بسته به اينكه ساختمان ساز چگونه باشد، رده ي ساز مشخص مي شود. هر سازي كه بدنه اي توخالي داشته باشد و بر روي آن پوستي كشند طبل ناميده مي شود. براي به صدا در آوردن طبل بايد به وسيله ي چيزي (دست، چوب و ...) بر روي پوستش كوبيد. به همين دليل طبل، يك ساز كوبه اي پوستي محسوب مي شود.
تبصره: امروزه برخي از مواد مصنوعي چيزي شبيه پوست مي سازند و بر روي طبل مي كشند. گرچه صداي اين ساز در هنگام سرما و رطوبت نا مناسب نمي شود، اما صداي طبيعي پوست نيز از آن بيرون نمي آيد.
نكته: يك مثال خوب از ساز كوبه اي غير پوستي، كوزه است كه در جنوب ايران نواخته مي شود.
طبل ها نيز بسته به آنكه شكل بدنه ي شان چگونه باشد، به انواع گوناگون تقسيم مي شوند:
طبل هاي دايره اي شكل يا چنبر گونه مانند دف، قاوال (دايره ي آذري)، رق و ...
طبل هاي استوانه اي شكل مانند دهل
طبل هاي بشكه اي شكل مانند "مري دانگام" از طبل هاي جنوب هندوستان
طبل هاي جام گونه مانند تنبك، كاسوره و ...
طبل هايي كه مانند "ساعت شني" هستند مانند دامارو از هندوستان
طبل هايي كه به صورت "ديگ" يا "كاسه" هستند مانند نقاره، تيمپاني، طبلا و ...
تبصره: امروزه برخي از مواد مصنوعي چيزي شبيه پوست مي سازند و بر روي طبل مي كشند. گرچه صداي اين ساز در هنگام سرما و رطوبت نا مناسب نمي شود، اما صداي طبيعي پوست نيز از آن بيرون نمي آيد.
نكته: يك مثال خوب از ساز كوبه اي غير پوستي، كوزه است كه در جنوب ايران نواخته مي شود.
طبل ها نيز بسته به آنكه شكل بدنه ي شان چگونه باشد، به انواع گوناگون تقسيم مي شوند:
طبل هاي دايره اي شكل يا چنبر گونه مانند دف، قاوال (دايره ي آذري)، رق و ...
طبل هاي استوانه اي شكل مانند دهل
طبل هاي بشكه اي شكل مانند "مري دانگام" از طبل هاي جنوب هندوستان
طبل هاي جام گونه مانند تنبك، كاسوره و ...
طبل هايي كه مانند "ساعت شني" هستند مانند دامارو از هندوستان
طبل هايي كه به صورت "ديگ" يا "كاسه" هستند مانند نقاره، تيمپاني، طبلا و ...
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 9:28 | لینک ثابت
•
84/09/16
تسليت بابت واقعه ي جانگداز سقوط هواپيماي حامل اصحاب خبر و در گذشت هنرمند با سابقه منوچهر نوذري
سرپرست گروه ناصح پور، نصرالله ناصح پور، پس از شنيدن واقعه ي جانگداز سقوط هواپيماي حامل اصحاب خبر گفت:
"بايد چيزي گفت!" و سپس اضافه كرد: "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد!"
گروه ناصح پور بابت واقعه ي جانگداز سقوط هواپيماي حامل اصحاب خبر و در گذشت هنرمند با سابقه منوچهر نوذري تسليت مي گويد.
"بايد چيزي گفت!" و سپس اضافه كرد: "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد!"
گروه ناصح پور بابت واقعه ي جانگداز سقوط هواپيماي حامل اصحاب خبر و در گذشت هنرمند با سابقه منوچهر نوذري تسليت مي گويد.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 18:16 | لینک ثابت
•
84/09/15
دعوت از بزرگان موسيقي براي اجراي موسيقي
هدف ترويج "پيشكسوت سالاري" نيست، جوانان را بايد باور كرد! ولي در اينجا نكته اي ظريف نهفته است.
پيشكسوتان گرچه ممكن است ديگر حوصله قديم را نداشته باشند، اما در سينه هايشان تجربه هايي دارند كه مسلماً مي تواند براي ما جوانان مفيد باشد. پس بايد آنان را در يافت!
مثلاً قدم اول مي تواند چنين باشد: دعوت از پرويز مشكاتيان جهت بازسازي گروه عارف.
من قسمت نظر خواهي را فعال مي كنم. لطفاً راهكار ارايه فرماييد! سپاسگزارم!
پيشكسوتان گرچه ممكن است ديگر حوصله قديم را نداشته باشند، اما در سينه هايشان تجربه هايي دارند كه مسلماً مي تواند براي ما جوانان مفيد باشد. پس بايد آنان را در يافت!
مثلاً قدم اول مي تواند چنين باشد: دعوت از پرويز مشكاتيان جهت بازسازي گروه عارف.
من قسمت نظر خواهي را فعال مي كنم. لطفاً راهكار ارايه فرماييد! سپاسگزارم!
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 7:3 | لینک ثابت
•
84/09/14
نامه به مدير عامل خانه موسيقي -- موسيقي كوبه اي
با انتشار مقاله "وضعيت اجتماعي تنبك نوازان" كه مورد توجه بسياري قرار گرفت (عكس العمل هاي مثبت و منفي) متوجه شدم كه دست روي موضوع حساسي گذاشته ام. سپس با تشويق آقاي محمد افتخاري سردبير وقت فصلنامه ماهور، مطلبي در مورد ريتم هاي استاد فرهنگفر نوشتم، كه مرحوم زرگري نيز آن را خواند و گفت كه خوب است و مطلب در ماهور انتشار يافت.
اما با آشنايي با اينترنت و انتشار مطالبي در آن، به شناساندن موسيقي كوبه اي در حد وسع خويش، به ويژه براي كساني كه فارسي نمي دانند، پرداختم. اما يك سالي است كه برخي دوستان مي گويند كه به فارسي هم بنويسم. آغاز حركت جديد با انتشار نامه سرگشاده به اهالي موسيقي در پايگاه "گفتگوي هارمونيك" بود. همچنين طي مصاحبه هايي موضوع را بيشتر پرورش دادم. هدف در ميان گذاشتن حواشي زندگي حرفه اي تنبك نواز و برخورد جامعه با موسيقي كوبه اي بود. راه اندازي اين بلاگ هم با تشويق اميد مرادي، دارنده بلاگ خواندني "سياه مشق" ميسر شد و در راستاي همان هدف است.
البته كار و زمان زيادي لازم است تا بتوان گفت كه كار مثبتي انجام شده است. به هر حال نوشتن نامه به مدير عامل محترم خانه موسيقي ارايه درخواستي براي تشكيل يك نشست تخصصي به جهت آسيب شناسي موسيقي كوبه اي ايران زمين است.
در اين نامه محور هاي پيشنهادي بحث آن نشست احتمالي را توضيح داده ام كه عبارتند از:
ا) دستمزد كوبه اي نوازان
ب) تدريس تخصصي سازهاي كوبه اي (تنبك و ...) در دانشگاه ها
ج) برگزاري جشنواره تخصصي كوبه اي نوازان
د) موسيقي كوبه اي بانوان
گزارش حركت هاي بعدي را نيز خواهم نوشت.
اما با آشنايي با اينترنت و انتشار مطالبي در آن، به شناساندن موسيقي كوبه اي در حد وسع خويش، به ويژه براي كساني كه فارسي نمي دانند، پرداختم. اما يك سالي است كه برخي دوستان مي گويند كه به فارسي هم بنويسم. آغاز حركت جديد با انتشار نامه سرگشاده به اهالي موسيقي در پايگاه "گفتگوي هارمونيك" بود. همچنين طي مصاحبه هايي موضوع را بيشتر پرورش دادم. هدف در ميان گذاشتن حواشي زندگي حرفه اي تنبك نواز و برخورد جامعه با موسيقي كوبه اي بود. راه اندازي اين بلاگ هم با تشويق اميد مرادي، دارنده بلاگ خواندني "سياه مشق" ميسر شد و در راستاي همان هدف است.
البته كار و زمان زيادي لازم است تا بتوان گفت كه كار مثبتي انجام شده است. به هر حال نوشتن نامه به مدير عامل محترم خانه موسيقي ارايه درخواستي براي تشكيل يك نشست تخصصي به جهت آسيب شناسي موسيقي كوبه اي ايران زمين است.
در اين نامه محور هاي پيشنهادي بحث آن نشست احتمالي را توضيح داده ام كه عبارتند از:
ا) دستمزد كوبه اي نوازان
ب) تدريس تخصصي سازهاي كوبه اي (تنبك و ...) در دانشگاه ها
ج) برگزاري جشنواره تخصصي كوبه اي نوازان
د) موسيقي كوبه اي بانوان
گزارش حركت هاي بعدي را نيز خواهم نوشت.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 8:16 | لینک ثابت
•
84/09/13
برنامه شجريان -- موسيقي نواحي، صداي اقليت ها
من و محمد ملاآقايي (از شاگردان پدر و خواننده اثر "بيداردلان") به برنامه شجريان، عليزاده، كلهر و همايون رفتيم. در آنجا موسيقي كاران بسياري را ديديم ازجمله كامبيز روشن روان، محمد سرير، هوشنگ ظريف، داوود گنجه اي، موسي گنجه اي، سعيد فرجپوري، محمد افتخاري (سردبير سابق فصلنامه ماهور) و ... از جوانترها از جمله وصال عربزاده (سه تارنواز)، بشارتي (سنتور نواز، پژوهشگر كه در روزنامه ايران مي نويسد)، حميدرضا عاطفي، سحر طاعتي (هر دو خبرنگار موسيقي هستند)، علي بوستان و ... {منظور من از "موسيقي كار" يعني كسي كه شغلش به نوعي در ارتباط مستقيم با موسيقي است مانند موسيقي دان، موسيقي شناس، خبرنگار موسيقي و ... درضمن از به كار بردن عنوان هاي استاد، آقا و خانم جهت راحتي كار پرهيز كردم. مسلماً هدف بي احترامي و جسارت نيست.}
در ضمن احسان نراقي (جامعه شناس) هم تشريف آورده بودند.
برنامه خوبي بود ولي بي اختيار ياد موسيقيدانان موسيقي نواحي افتادم! ياد آن گوسانان، عاشق هاي آذربايجان، بخشي ها و ... ياد آن هنرمنداني كه صدايشان تقريباً شنيده نمي شود!
ناگهان ياد اسپندار افتادم، همان دونلي نواز بلوچستان و ...
دوستان! خواستم يادآوري كنم: فراموش شده ها را ياد و حمايت كنيم! مثلاً همان مشهورترين خواننده بلوج كه در بستر بيماري است!
در ضمن احسان نراقي (جامعه شناس) هم تشريف آورده بودند.
برنامه خوبي بود ولي بي اختيار ياد موسيقيدانان موسيقي نواحي افتادم! ياد آن گوسانان، عاشق هاي آذربايجان، بخشي ها و ... ياد آن هنرمنداني كه صدايشان تقريباً شنيده نمي شود!
ناگهان ياد اسپندار افتادم، همان دونلي نواز بلوچستان و ...
دوستان! خواستم يادآوري كنم: فراموش شده ها را ياد و حمايت كنيم! مثلاً همان مشهورترين خواننده بلوج كه در بستر بيماري است!
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 3:57 | لینک ثابت
•
84/09/10
برگي از باغ: نگرشي به يك قرن موسيقي در ايران
كتابي متفاوت در زمينه ي تاريخ موسيقي معاصر ايران -- نوشته شده توسط پژوهشگر و كارشناس محترم، جناب آقاي ناصر مجرد
ناصر مجرد كه برادرزاده ي مرحوم حاج آقا ايراني مجرد معروف است، از شاگردان استاد بنان بوده و خود انتشارات مجرد را در ميدان انقلاب مي چرخاند.
چند سال پيش با ما تماس گرفت تا طي مصاحبه اي از پدر، از نزديك با ما نيز آشنا شود. جهت مهمان نوازي ما سه برادر (خودم، پويان و پرهام) برايش ساز زديم. از آن تاريخ به بعد، گاهگاهي كه ايشان را مي بينم، سلام و عليكي داريم. اگر توانستيد سري به انتشارات ايشان در ميدان انقلاب بزنيد.
ايشان در كتابشان درباره ي جوانان چنين مي نويسد: "اينها را باور كنيد!" و بعد اضافه مي كند: "مگر بزرگان امروز، خود روزي خواننده و نوازنده ي جوان نبوده اند؟".
خوشبختانه امروز اينترنت دارد به جامعه كمك مي كند تا جوانان باور شوند.
ناصر مجرد كه برادرزاده ي مرحوم حاج آقا ايراني مجرد معروف است، از شاگردان استاد بنان بوده و خود انتشارات مجرد را در ميدان انقلاب مي چرخاند.
چند سال پيش با ما تماس گرفت تا طي مصاحبه اي از پدر، از نزديك با ما نيز آشنا شود. جهت مهمان نوازي ما سه برادر (خودم، پويان و پرهام) برايش ساز زديم. از آن تاريخ به بعد، گاهگاهي كه ايشان را مي بينم، سلام و عليكي داريم. اگر توانستيد سري به انتشارات ايشان در ميدان انقلاب بزنيد.
ايشان در كتابشان درباره ي جوانان چنين مي نويسد: "اينها را باور كنيد!" و بعد اضافه مي كند: "مگر بزرگان امروز، خود روزي خواننده و نوازنده ي جوان نبوده اند؟".
خوشبختانه امروز اينترنت دارد به جامعه كمك مي كند تا جوانان باور شوند.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 14:29 | لینک ثابت
•
84/09/07
خبرنگاران موسيقي
يكي از پيچيده ترين مسايل موسيقي، همين عدم اطلاع رساني اخبار موسيقي است. (تقريباً يك سالي هست كه فعاليت خبرگزاري هاي گوناگون را پيگيري مي كنم.) دليل اصلي آن، اين است كه بسياري از اهالي موسيقي علاقه چنداني به صحبت با خبرنگاران ندارند و اين كار خبرنگاران را دشوار مي كند.
از طرفي ديگر تعداد خبرنگاران موسيقي كم است، هر چند نسبت به قبل بيشتر شده است و به ويژه در بيشتر شهرستان ها اصلاً خبرنگار موسيقي نداريم و بندرت (به استثناي جشنواره ها) اتفاق مي افتد كه خبرنگار موسيقي به نقاط دوردست اعزام شود. شايد به همين دليل باشد كه موسيقي نواحي بسيار مهجور است و اگر همين چند پژوهشگر موسيقي نواحي هم نداشتيم، شايد نسل جوان همين مقدار هم از موسيقي نواحي اطلاع نداشت.
مشكل ديگر اين است كه گر چه آنان بازتاب دهنده ي اخبار موسيقي هستند و در اين راه زحمت بسياري مي كشند، تقريباً هيچ اسمي از آنان در جايي برده نمي شود و همه چيز به اسم ديگران تمام مي شود. اين در حالي است كه حق الزحمه خبرنگاران متناسب با زحمت و فعاليت آنان نيست.
با اين تفاصيل، خبرنگاران موسيقي بايد مورد حمايت معنوي اهالي موسيقي قرار بگيرند.
لذا به عنوان يك نوازنده تنبك، وظيفه خود مي دانم كه از تك تك اين عزيزان نام برده و از زحماتشان قدرداني كنم:
بهزاد مقوم
حميدرضا عاطفي
محسن شهرنازدار
مرضيه رسولي
بنفشه سام گيس
سما بابايي
سحر طاعتي
سميه قاضي زاده
آمن خادمي
فاطمه عودباشي
آزاده شهمير نوري
مرجان كوليايي
محمود توسليان
محمدرضا رستمي
محمد تاجيك
حامد شفيعي
فروغ بهمن پور
چنگيز محمودزاده
و در آخر اضافه مي كنم كه اين فهرست كامل نيست و از كليه كساني كه نامشان در اينجا درج نشده است پوزش مي طلبم و اميدوارم كه در آينده خبرنگارهاي بيشتري كه در حوزه ي موسيقي فعال هستند يا خواهند بود نامشان اينجا ذكر شود. در ضمن هيچ قصد و غرضي در ترتيب نامها نيست.
از طرفي ديگر تعداد خبرنگاران موسيقي كم است، هر چند نسبت به قبل بيشتر شده است و به ويژه در بيشتر شهرستان ها اصلاً خبرنگار موسيقي نداريم و بندرت (به استثناي جشنواره ها) اتفاق مي افتد كه خبرنگار موسيقي به نقاط دوردست اعزام شود. شايد به همين دليل باشد كه موسيقي نواحي بسيار مهجور است و اگر همين چند پژوهشگر موسيقي نواحي هم نداشتيم، شايد نسل جوان همين مقدار هم از موسيقي نواحي اطلاع نداشت.
مشكل ديگر اين است كه گر چه آنان بازتاب دهنده ي اخبار موسيقي هستند و در اين راه زحمت بسياري مي كشند، تقريباً هيچ اسمي از آنان در جايي برده نمي شود و همه چيز به اسم ديگران تمام مي شود. اين در حالي است كه حق الزحمه خبرنگاران متناسب با زحمت و فعاليت آنان نيست.
با اين تفاصيل، خبرنگاران موسيقي بايد مورد حمايت معنوي اهالي موسيقي قرار بگيرند.
لذا به عنوان يك نوازنده تنبك، وظيفه خود مي دانم كه از تك تك اين عزيزان نام برده و از زحماتشان قدرداني كنم:
بهزاد مقوم
حميدرضا عاطفي
محسن شهرنازدار
مرضيه رسولي
بنفشه سام گيس
سما بابايي
سحر طاعتي
سميه قاضي زاده
آمن خادمي
فاطمه عودباشي
آزاده شهمير نوري
مرجان كوليايي
محمود توسليان
محمدرضا رستمي
محمد تاجيك
حامد شفيعي
فروغ بهمن پور
چنگيز محمودزاده
و در آخر اضافه مي كنم كه اين فهرست كامل نيست و از كليه كساني كه نامشان در اينجا درج نشده است پوزش مي طلبم و اميدوارم كه در آينده خبرنگارهاي بيشتري كه در حوزه ي موسيقي فعال هستند يا خواهند بود نامشان اينجا ذكر شود. در ضمن هيچ قصد و غرضي در ترتيب نامها نيست.
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور
در 22:39 | لینک ثابت
•



