84/11/29
هنگام مبارزه با سوداگران نوار و سي دي فرا رسيده است
پدرم وقتي عكس خودش را روي جلد سي دي ديده بود آن را از دست فروشي كه بساطش را در پياده رو پهن كرده بود، به قيمت ۵۰۰ تومان خريده بود تا ببينيم جريان چيست!
و حال مي شنويم كه كنسرت گروه عارف كه دي ماه سال 83 در سالن وزارت كشور به اجرا درآمده است به وسيله سودجويان و سوداگراني كه به جزء منافع مادي خويش به هيچ چيز ديگري نميانديشند با اشكال DVD و CD تكثير و توزيع شده است. مشكاتيان در ادامه ي صحبت هايش گفته است: من از مردم عزيزمان ميخواهم كه هرگونه اطلاعي از مركز پخش اين سرقت آفتابي به دستشان رسيد، با شماره تلفن 88720837 و يا همراه 09122344357 در ميان بگذارند.
به راستي آيا هنگام مبارزه با سوداگران نوار و سي دي فرا نرسيده است؟
----------
«پرويز مشكاتيان» به انتشار غير قانوني CD كنسرت گروه عارف اعتراض كرد
**********
ساناز مي گويد: "حال كه پاي منافع پدرتان در ميان است به فكر مبارزه افتاده ايد؟..."
جواب: اولاً كه من معني اين ايراد هاي بي ارزش را نمي فهمم! ثانياً آنهايي كه پدر مرا مي شناسند مي دانن كه ايشان ترجيح داده اند معلمي كنند تا نوار در بياورند. نصرالله ناصح پور تنها در سه نوار خوانده است و هيچگاه به دنبال منافع مالي نبوده است. شما كه ايشان را نمي شناسيد بهتر است چنين اظهار نظر نفرماييد! البته اين تنها مورد مطلب بي شناسنامه است كه جهت اطلاع جواب می دهم!
84/11/29
عود ايراني آنلاين شد
مجيد همان وقت ها هم صحبت از يك پايگاه اينترنتي خوب و حرفه اي براي عود و بربت مي كرد و درباره ي راه اندازي آن با دوستان و آشنايان رايزني مي كرد و امروز طي نامه اي به من و ديگر دوستان آنلاين شدن اين پايگاه اينترنتي با نشاني www.iranianoud.com را اعلام كرد. وقتي وارد بخش هاي گوناگون آن شدم ديدم كار او و دوستانش بهتر از آن چيزي است كه فكرش را مي كردم. به همه ي دست اندر كاران پايگاه اينترنتي عود ايراني به ويژه دوست خوبم مجيد يحيي نژاد تبريك گفته و برايش آرزوي كاميابي بيشتر دارم.
پايگاه اينترنتي عود ايراني با هدف معرفي اين ساز و تاريخ آن، نوازندگان و سازندگان اين ساز باستاني آنلاين شده است. شما در آنجا مي توانيد زندگي نامه ي نوازندگان و سازندگان اين ساز را همراه با تصوير هاي فراوان و نمونه هاي صوتي جالب ببينيد و بشنويد. نكته ي جالب توجه آن است كه همگي مطالب به دو زبان فارسي و انگليسي ارايه شده كه براي ترويج بين المللي اين ساز مهجور ايراني بسيار مفيد خواهد بود.
اميد آنكه بلاگرهاي محترم علاقه مند به فرهنگ ايران، خبرگزاري ها، روزنامه ها و پايگاه هاي گوناگون فرهنگي با معرفي اين پايگاه اينترنتي به ترويج اين ساز مهم و ملي ايران كمك كنند.
84/11/27
فراخوان براي صلح، دوستي، تفاهم و احترام متقابل
مثلاً يكي ديگر از آن كارهاي خوب "فراخوان براي صلح، دوستي، تفاهم و احترام متقابل" است. براي چنين كاري مي توان طوماري اينترنتي كه به چند زبان نوشته شده تهيه و خبر آنرا در بلاگ ها پخش كرد. احساس من اين است كه اهميت ترويج "صلح، دوستي، تفاهم و احترام متقابل" كمتر از اعتراض به تحريف نام "خليج فارس" نباشد! در صورت تمايل نظر دهيد.
**********
به روز رساني نخست:
شمّهاي از زندگي قمرالملوك وزيري عنوان مقاله اي است كوتاه ولي جالب و خواندني از عذرا زالي.
84/11/27
معرفي بلاگ "پيمان و تنبكش" در بخش "معرفی وبلاگهای بلاگفا"
"پیمان ناصح پور نوازنده تنبک و فرزند استاد نصرالله ناصح پور (ردیف دان شهیر و استاد موسیقی سنتی) گاه بلاگ های خود را در وبلاگ "پیمان و تنبکش" می نویسد."
درست است كه من فرزند "نصرالله ناصح پور" هستم ولي اميدوارم كه نظرات من به پاي پدرم نوشته نشود، هر چند حدس مي زنم بسياري چنين تصور خواهند كرد.
در ادامه مسوول بخش معرفی وبلاگهای بلاگفا مي نويسد: "با توجه به حضور پررنگ آقای پیمان ناصح پور در صحنه موسیقی کشور ، میتوانید آخرین تحولات موسیقی سنتی را از طریق وبلاگ او دنبال کنید.
نویسنده علاوه بر مطالب انتقادی ، به جنبه ی آموزش نیز پرداخته و با مطالب مفید به معرفی موسیقی سنتی ایران می پردازد ."
با همه ي مطالب اين جمله ها نيز موافقم به جز همان قسمت كه مي گويد كه اينجانب در عرصه ي موسيقي "حضور پررنگ" دارم. در ضمن مطالبم مفید است ولی احتمالاً نه برای همه!
به هر حال از مرحمت مسوولان بخش معرفی وبلاگهای بلاگفا سپاسگزارم و برايشان آرزوي كاميابي بيشتر دارم.
و در آخر بايستي اضافه كنم كه به نظر اينجانب به راه انداختن بخش معرفی وبلاگهای بلاگفا مي تواند به تشويق بسياري از وبلاگ نويسان بپردازد تا به كار خود با جديت بيشتري ادامه دهند.
**********
به روز رساني نخست:
علي مي گويد: "پیمان عزیز تبریکات خالصانه مرا بپذیر. امیدوارم که یک روز نیز اسم عزیزتان در فهرست برترین موزیسین های جهان اعلام شود تا ما نیز به دوستی با شما افتخار کنیم راستی اگر اینطور شد ما را فراموش نمی کنی که؟..."
و جواب: نه!
84/11/26
تنبور
اميد آنكه دوستان تنبورنواز با ادامه ي راه آن عزيزان در ترويج بيشتر اين ساز عزيز و گرامي بكوشند و نام و نواهاي زيبايش را جهاني كنند.
امروز در خبر ها خبر فوت استاد مسلم تنبور، درويش امير حياتي را ديدم. به ياد دارم كه در نشستي پژوهشي آن پيرمرد چه زيبا بر تنبورش نواخت. در آن نشست زنده ياد سيد خليل عالي نژاد هم بر تنبورش به زيبايي نواخت. فرق دو سبك آن دو استاد در نوازندگي تنبور كاملاً محسوس بود. ياد هر دو ي شان گرامي باد.
پ.ن.: دوستان علاقه مند به داشتن اطلاعات خوب درباره ي تنبور مي توانند به كتاب معروف زنده ياد سيد خليل عالي نژاد مراجعه كنند.
84/11/25
مجمع عمومی کانون خوانندگان موسیقی ایرانی خانه موسیقی تشكيل مي شود
طي گزارشي عجيب نزدیک به 30 نفر برای عضویت در هیات مدیره این کانون نامزد شده اند! به هر حال به نظر مي رسد خوانندگان بسياري علاقه مند به فعاليت در خانه موسيقي هستند. اين حضور پر شور نشان از موفقيت اين كانون در دعوت از موسيقيدانان به مشاركت در خانه موسيقي دارد.
**********
به روز رساني نخست:
اعضای جدید هیات مدیره کانون خوانندگان خانه موسیقی برگزیده شدند
يك بانوي خواننده رييس هيات مديره كانون خوانندگان شد و او كسي نيست جز هنگامه اخوان.
84/11/25
وبلاگ نويسان عزيز به كجا مي رويم؟
نگارنده نيز در مطلبي با عنوان به جاي copy/paste پيوند بدهيد! به اين موضوع به صورتي سربسته و محتاطانه پرداخته بود.
در جواب اينكه اينجانب مي خواهم به كجا روم و مديريت مطالب اين بلاگ و نظر هاي خوانندگان محترم آن چگونه است، بايد بگويم كه اينها توضيح داده شده اند: هدف بلاگ "پيمان و تنبكش" چيست؟ و روش اين بلاگ در تاييد يا حذف نظر هاي ديگران
----------
نامه سرگشاده هوشنگ ساماني به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (اين نامه را بخوانيد! هر چند كه نظراتي درباره ي اين نامه دارم ولي فعلاً چيزي نمي گويم!)
**********
به روز رساني نخست:
مرجان حاجي رحيمي در بلاگ خود مطلبي درج كرده است در خور توجه: وبلاگ نويسي با دكتر احمد توكلي
ايشان يكي از روزنامه نگاراني است كه به تازگي با آثارشان آشنا شده ام:
هنرهاي سنتي بايد در دانشگاه تدريس شود
مروري بر آنچه گذشت (جشنواره بيست و يكم موسيقي فجر)
استاد ايشان، شاگردشان را اين چنين معرفي مي كنند: دوباره زيستن ،انديشيدن و نوشتن
**********
به روز رساني دوم:
مرجان مي گويد: سلام. شما چه جوري مطالب قبلي من رو پيدا كرده ايد؟ و در ضمن استاد من ,من رو اينجوري تعريف كرده اين تعريفي است كه خودم زير عنوان "دوباره" كه اسم وب سايتم است ,نوشته ام. به هر حال ممنون... تا بعد
جواب: نام شما را با موتور جستجوي گوگل گشتم و مطالب قبلي شما را پيدا كردم. چنانچه وقت و كار اجازه دهد به معرفي ديگر عزيزان خبرنگار و روزنامه نگار موسيقي خواهم پرداخت.
84/11/24
هدف بلاگ "پيمان و تنبكش" چيست؟
گرچه نگارنده تصميم داشت كه بخش نظرخواهي بسته باشد تا برخي جاروجنجال ها باعث تشويش اذهان خوانندگان اين بلاگ نگردد و نگارنده و آن دسته از علاقه مندان مبحث هاي علمي "موسيقي كوبه اي"، با خيالي راحت به كار خود ادامه دهند، ولي تشويق دوستان باعث شد كه تصميم نگارنده عوض شده و بخش نظرخواهي به صورت نيمه باز در اختيار علاقه مندان قرار گيرد تا آنها بتوانند در اين راه به ياري نگارنده آمده و مطالب اين بلاگ را بهتر كنند.
خوشبختانه برخي خوانندگان با طرح مباحث جالب و مطرح كردن ايده هاي بهتر به هدف اصلي اين بلاگ كمك كردند ولي متاسفانه برخي افراد سعي كردند تا از بخش نظرخواهي براي رساندن پيام هاي شخصي خود به نگارنده و احتمالاً برخي افراد ديگر استفاده كنند.
دوستان محترم! نگارنده براي اين بلاگ هزينه مي پردازد (وقت و هزينه ي مالي). اميد آنكه برايتان مفيد باشد.
----------
پ.ن.: تعرفه ها ي تلفن ثابت
**********
به روز رساني نخست:
با خبر شديم كه بلاگ نواهاي ايراني در بخش معرفی وبلاگهای بلاگفا معرفي شده است. تبريك مي گويم و برايشان آرزوي كاميابي بيشتر دارم.
**********
به روز رساني دوم: روش اين بلاگ در تاييد يا حذف نظر هاي ديگران
84/11/21
مختصري درباره ي دف
آنطور كه شعراي بزرگ ايران (به ويژه مولانا) گفته اند اين ساز در خانقاه ها كاربرد داشته است و تا همين سه دهه پيش هم تقريباً همين طور بوده است تا اينكه به همت "بيژن كامكار" و بعد تني چند از نوازندگان جوانتر، اين ساز وارد موسيقي سنتي شده و حتي در انواع ديگر موسيقي نيز نواخته شده و به گونه اي بسيار خوب ترويج يافته است. به واقع بنا بر اصطلاح مشهور "هركسي از ظن خود شد يار من"، هر كسي بنا به دلايلي به اين ساز اقبال نشان داده است. مثلاً از آنجايي كه اين ساز از صداي بلندي برخوردار است و به قول جوانان يك ساز هيجاني است و جوانان امروز به "موسيقي با صداي بلند" علاقه دارند جذب اين ساز شده اند يا برخي ديگر بنا بر دلايل مذهبي-عرفاني و ...
يك روز يكي از دوستان آمد و گفت كه مي خواهيم به يكي از خانقاه هاي سنندج برويم و چنانچه تو هم دوست داري با ما بيايي اعلام آمادگي كن. با خانواده مشورت كرده و به اين نتيجه رسيديم كه مي تواند سفر پرباري باشد و همين طور هم بود. به اتفاق دوستان رفتيم به خانقاه "خليفه ميرزا آقا غوثي" و شب جمعه در مراسم آنها شركت كرديم و در همان شب با ريتم ها و نحوه ي نوازندگي دف خانقاهي آشنا شدم. همين جا اضافه كنم كه سبك نوازندگي "بيژن كامكار" با سبك خانقاهي فرق دارد و تكنيك هايي كه او روي دف اجرا مي كند به تكنيك هاي تنبك متمايل است.
خوشبختانه در اين سالها كتاب هاي بسياري در زمينه ي دف نوشته شده كه به نظرم همه ي آنها براي كساني كه اين ساز را دوست دارند بسيار مفيد هستند. ولي تا آنجايي كه من ديدم هيچ كدام به بررسي دقيق ريتم هاي خانقاهي نپرداخته اند و به جاي ثبت آنها به نوشتن "اتود" و "قطعه" بسنده كرده اند.
احساس شخصي اينجانب نسبت به دف:
من ساز دف را خيلي دوست دارم ولي از آنجايي كه دف از نظر وزن، ساز سنگيني است و به دست چپم فشار سختي وارد مي كرد مدت ها ست كه نوازندگي آن را كنار گذاشته ام. در حقيقت اگر مي خواستم به تمرين هاي دف به صورت جدي تري ادامه دهم بايد تنبك را كنار مي گذاشتم و اين چيز خوبي نبود. بنابراين نوازندگي دف را به ناچار كنار گذاشتم گرچه هيچ گاه اين ساز عزيز را كنار نگذاشتم و تا آنجايي كه امكانپذير بوده، به ترويج اين ساز در اينترنت پرداختم. در ضمن دلم نمي آمد مطالبي كه در زمينه ي دف آموخته بودم به ديگران منتقل نكنم و مدتي هم درس مي دادم ولي الان كلاً تدريس موسيقي را كنار گذاشته ام. اميد آنكه هر روز شاهد شكوفايي بيشتر اين ساز باشيم.
**********
به روز رسانی نخست:
آرمین می گوید: خیلی نوشته هات مزخرف و تکراری هستن. خودت حوصلت سر نمی ره؟!!
و جواب: نه! حوصله ام به هیج وجه سر نمی رود. اگر شما دوست ندارید، می توانید به بلاگ من سر نزنید. در ضمن اگر می توانید بلاگی راه انداخته و مطالب غیر مزخرف و غیر تکراری بنویسید!
**********
به روز رساني دوم:
دوستان گرامي. من در سفر بودم و تنها از طريق كافي-نت هاي موجود توانستم كارها را دنبال كنم و فرصت نبود كه مطلبي بنويسم يا جواب محبت دوستان را بدهم. يكي از خوانندگان اين بلاگ گفته بود كه من سانسورچي هستم و فقط وقتي كسي از من يا پدرم تعريف مي كند، نظرش را تاييد مي كنم و اگر كسي انتقاد كند مطلبش انتشار نمي يابد. من فقط خواستم بگويم كه مطلب آرمين يكي از آن پيام هاي منفي است كه برخي افراد (و شايد هم يك نفر با نام هاي مختلف و مستعار) برايم مي فرستند (مي فرستد).
مجيد در جواب آرمين مي گويد: "آقای آرمین این وبلاگ برای علاقمندان پرکاشن ایرانی است و مطالبش هم بسیار عالی. اگر شما علاقه ای به این موضوع ندارید میتوانید به موضوعات مورد علاقه ی خودتان رجوع کنید. در ضمن آقای ناصح پور از بزرگان موسیقی معاصر ما هستند که همنشینی با بسیاری از اساتید موسیقی ما را درک کرده اند و نویسنده ای صاحب نظر و صاحب قلم. پیمان عزیز باز هم برای ما بنویسید. به اندازه ی کافی سازهای ریتمیک در ایران تحقیر شده اند."
و جواب اينجانب: سلام مجيد. تقريباً ۹ سال است كه با اينترنت كار مي كنم و بيش از ۵ سال است كه از طريق اينترنت، در حال ترويج "پركاشن ايراني" هستم. خيلي حرف هاي مثبت و منفي شنيده ام. ولي نهايتاً به كار خود ادامه داده ام. شما نگران نباشيد! هر وقت كه فرصتي باشد به اين راهي كه آغاز كرده ام، ادامه خواهم داد. از توجه شما سپاسگزارم.
----------
احسان مي گويد: سلام .
آقاي ناصح پور به عنوان يك سوال: به بقيه تنبك نوازاني كه به دف علاقه مندند ، توصيه ميكنيد كه دف را به خاطر حفظ سلامت دست ها كنار بگذارند؟ يا مثلاً ميتوان براي تقويت مفاصل و ماهيچه هاي دست به روش هاي ديگري روي آورد تا بشود به هر دو ساز پرداخت؟
جواب: من متخصص مفاصل نيستم كه نظر دهم! اين پرسشي پزشكي است كه از حيطه ي تخصص من خارج است. اما نوازندگي دايره (همان قاوال) را به دف ترجيح مي دهم، هر چند كه دف را نيز بسيار دوست دارم.
84/11/20
اعتراض به تفرقه افكني ميان انسان ها
در رابطه با كاريكاتور حضرت محمد (ص)، يكي از هموطنان طي ابتكار جالبي "اعتراض نامه" اي به سه زبان انگليسي، فارسي و عربي تنظيم كرده است كه قابل توجه مي باشد:
متن اعتراضيه:
به: سازمان ملل متحد، سران کشورهاي اروپايي و کميسيون حقوق بشر سازمان ملل
1- در 14 سپتامبر 2005، 12 کاريکاتور ناشايست از چهره ي محمد رسول الله (ص) در يک نشريه دانمارکي منتشر شد. سپس همين کاريکاتورها در نشريه هاي ديگري در آلمان، اتريش و فرانسه به انتشار مجدد رسيد.ماجرا با حمايت هاي پراکنده ي برخي از سياستمداران اروپايي از اين اقدام به اسم آزادي بيان ادامه پيدا کرد.
2- اين ها همه در حالي است که طبق نص صريح کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي سازمان ملل متحد، مصوبه 26 دسامبر 1966 و لازم الاجرا بر اساس قطعنامه 2200 A مصوب 23 مارس 1976، (که به امضاي کشورهاي عضو از جمله کشورهاي اروپايي و امريکا رسيده) عمل نشريه دانمارکي جرم تلقي شده و نقض قوانين بين المللي محسوب مي شود.
بند دوم ماده بيستم اين کنوانسيون به وضوح مي گويد: "هرگونه ترغيب به تنفر ملي يا نژادي يا مذهبي که باعث تحريک به تبعيض و يا دشمني و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع مي باشد."
3- بنابراين، نه فقط به عنوان مسلمانان، که به عنوان 1.5 ميليارد نفر از 6 ميليارد شهروند جامعه جهاني، از سازمان ملل متحد و سران دولت هاي جهان (به ويژه سران کشورهاي اروپايي، که با حمايت هاي پراکنده از نشريه دانمارکي و تعلل در اجراي قوانين بين المللي، شامل کنوانسيون حقوق مدني و سياسي، قطعنامه اصول مدارا و قطعنامه ي حقوق بشر، زمينه ي خدشه دار شدن فضاي مدارا و صلح جهاني را فراهم کرده اند) مي خواهيم که به شکايت ما رسيدگي کرده، مرتکبين اين جرم را مطابق قوانين بين المللي و در محکمه اي عادلانه محاکمه کنند و همچنين مراتب انزجار خود را از اين عمل ناشايست اعلام کنند.
4- ما مسلمانان، به دنبال خشونت نيستيم. مطابق اصول دينمان معتقديم انسانيتِ انسان، بدون وجود آزادي واختيار محقق نمي شود و از صميم قلب، به اين گفته امام علي (امام اول شيعيان و خليفه چهارم اهل تسنن) اعتقاد داريم که " با مردم مهربان باش! که اگر برادران و خواهران ديني تو نباشند، برادران و خواهران تو در خلقت اند".
حالا و در جهاني که هر روز بيش از پيش به سمت شکاف و تنفر پيش مي رود و در شرايطي که مفاهيمي چون صلح و دوستي و مدارا بين ملت هاي جهان، هر روز شکننده تر از روز قبل به نظر مي رسد، وظيفه شماست که با عمل به تعهداتي که قبلا داده ايد، ثابت کنيد که به ايجاد جهاني برابر و عاري از جنگ و تبعيض اعتقاد داريد. ما از صميم قلب آرزو مي کنيم که به ما ثابت کنيد همانطور که ما به شما به چشم انسان هايي برابر و صاحب حق و شعور و فرهنگ نگاه مي کنيم،شما هم به ما به چشم خواهران و برادران همنوعتان نگاه مي کنيد. اين، حالا برعهده شماست.
----------
در بلاگ ايران آوا هم كار مشابهي انجام شده است:
اعتراض نامه اهالی فرهنگ و هنر و وبلاگ نویسان فرهنگی و هنری
----------
84/11/19
حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نوين ايران
يادم هست حتي قبل از آنكه به كلاس استادم (ناصر فرهنگ فر) بروم تا تنبك بياموزم، نام حسين تهراني را شنيده و كتابش را ديده بودم. به هر حال فراگيري تنبك نزد ناصر فرهنگ فر با "تمرين انگشت هاي دو دست روي چوب" و بعد "اتود هاي كتاب تهراني" آغاز شد.
هر بار كه به كارهاي او گوش مي كنم و آنرا با تنبك نوازان قديمي تر از او مقايسه مي كنم از خود مي پرسم، يعني اين ريتم ها، تكنيك ها و اين صداهاي رنگارنگ را خودش به تنهايي خلق كرده است؟
فرهنگ فر هم هميشه از تهراني به عنوان "تنبك نوازي قدر كه تحول تنبك را آغاز كرد" ياد مي كرد، هر چند كه خودش صاحب سبكي متفاوت از ديگر سبك ها بود.
مي توان گفت كه اگر او تحول تنبك را آغاز نكرده بود، شايد تنبك به اين درجه از پيشرفت نمي رسيد. پس گفتن اينكه "حسين تهراني پدر تنبك نوازي نوين ايران است" سخن گزافي نيست. يادش گرامي باد!
----------
سجاد پور قناد مطلبي درباره ي زنده ياد تهراني نوشته است:
84/11/18
خليج فارس
ماجرا از اين قرار است كه وقتي متوجه شدم كه يك انتشاراتي سوئدي به نام ليبر به جاي "خليج فارس" از عبارت اشتباه "خليج عربي" استفاده كرده است، به پايگاه اينترنتي آنان سر زده و نامه اي الكترونيك به آنها فرستادم و مانند بسياري از هموطنان به تحريف نام "خليج فارس" اعتراض كردم. چند روز پيش نامه اي از آنان دريافت كردم كه به خاطر اين اشتباه معذرت خواهي كرده و نوشتند كه اين اشتباه را اصلاح خواهند كرد. اميدوارم ايرانياني كه به مطالب منتشر شده ي آنان دسترسي دارند موضوع را پي گيري كنند.
بايد اضافه كنم كه به آنان نوشتم كه آيا حق دارم كه در بلاگ خود، نامه ي آنها را، كه در جواب اعتراض اينجانب نوشته اند، درج كنم كه چند ساعت بعد جواب دادند كه از نظر آنان مانعي ندارد. بنابراين نامه ي آنها را جهت آگاهي خوانندگان اين بلاگ درج مي كنم:
مطلب مرتبط:
وظيفه ي هر ايراني است تا آنجاييكه در توانش هست از كشور و فرهنگش پاسداري كند!
**********
به روز رساني نخست: يك روزنامهنگار ايراني مقيم انگليس بهعنوان جعلي "خليج عربي" اعتراض كرد
84/11/17
بهترين روش براي خنثي كردن تبليغات منفي بر عليه ايران
هنرهاي ايراني:
۱) موسيقي: هنر موسيقي ايران (سنتي و نواحي) از غني ترين و متنوع ترين موسيقي هاي دنياست. با موسيقي مي توان بسياري از ناگفته ها را بيان كرد.
۲) نقاشي: هنر نقاشي، به ويژه هنر نقاشي ايراني كه به مينياتور ايراني معروف است بايد در نمايشگاه هاي بين المللي نمايانده شود. به ويژه برگزاري نمايشگاه هاي مشترك كه در آن آثار نقاشان گوناگون از كشورهاي مختلف در آن حضور دارند مي تواند خيلي جالب توجه باشد.
۳) خوشنويسي: هنر خوشنويسي و ديگر هنر هاي مربوط مانند نقاشي-خط يكي از بهترين وسيله ها براي انتقال مفاهيم است. به ويژه كه مي توان عبارت هاي خوشنويسي شده را همراه با ترجمه به دنيا نشان داد.
۴) گرافيك: هنر گرافيك از هنرهايي است كه گر چه از بعضي منظرها سابقه ي چنداني در ايران ندارد ولي مي توان اين هنر را با عناصر ايراني تركيب كرده و با مضامين زيبا ارايه اش كرد.
۵) مجسمه سازي: مجسمه سازي از ديگر هنرهاي باستاني ايران است كه به وسيله ي آن مي توان به انتقال مفاهيم مورد نظر پرداخت.
۶) سينما و تئاتر: شايد از موثرترين هنرها همين سينما و تئاتر باشد، به ويژه كه سينماي ايراني در دنيا از شهرت خاصي برخوردار است. حركات موزون را نيز مي توان به عنوان هنري كه در ايران سابقه ي زيادي دارد و از دو هنر موسيقي و تئاتر بهره مي گيرد ارايه كرد.
۷) ادبيات: غني ترين هنر ايراني بي شك ادبيات ايران است. وجود ستاره هاي درخشاني مانند حافظ، سعدي، فردوسي، مولانا، خيام و ... مايه ي فخر هر ايراني است. بسياري از آثار اين شعرا به زبانهاي گوناگون دنيا ترجمه شده اند و مي توانند به صورت وسيع مورد استفاده قرار گيرند.
۸) معماري: از ديگر هنرهاي باستاني ايران معماري است. چه كسي مي تواند منكر زيبايي هاي معماري ايران پيش و پس از اسلام شود.
۹) فرش: از ديگر هنرهاي زيباي ايراني كه مزين كننده ي هر محفل رسمي و غير رسمي است، همين هنر فرش ايراني است.
دانش ايراني هم دست كم از نظر تاريخي از اهميت بسياري برخوردار است. به اين وسيله نيز مي توان به معرفي ايران و سابقه ي درخشان آن پرداخت.
تمام اينها مي تواند در جذب گردشگر هم مفيد باشد. گردشگران وقتي به ايران بيايند، خود متوجه خواهند شد كه آن تصوير غلطي كه از ايران در رسانه هاي مختلف ارايه مي شود با واقعيت ايران مطابقت ندارد.
**********
به روز رساني نخست:
معرفي چند پايگاه اينترنتي مناسب جهت معرفي ايران و هنرش به جهان:
84/11/17
ناصح پور هداياي خود را به دفتر موسيقي پس داد
نصرالله ناصح پور در اعتراض به برخورد برگزار كنندگان جشنواره فجربا هنرمندان موسيقي ،هداياي خود را پس فرستاد:
پيوند خبر: ناصح پور هداياي خود را به دفتر موسيقي پس داد
**********
به روز رساني نخست:
بازتاب خبر در ديگر جاها:
84/11/17
معرفي دو بلاگ موسيقي توسط بخش "معرفی وبلاگهای بلاگفا"
ضمن تشكر فراوان از مسوولان بخش معرفی وبلاگهای بلاگفا، به دو بلاگ تنبور شمس و سربانگ تبريك مي گويم.
سياست مسوولان اين بخش براي معرفي بلاگ هاي بلاگفا چنين توضيح داده شده است: "وبلاگها به معرفی وبلاگهای خوب بلاگفا می پردازد.شما هم اگر وبلاگ خوبی می شناسید میتوانید در بخش نظرات معرفی کنید تا پس از بررسی در این وبلاگ معرفی شود.برای معرفی وبلاگها حتما عنوان و موضوع و آدرس وبلاگ را بنویسید تا بررسی آنها سریع تر صورت گیرد. اولویت معرفی وبلاگها با وبلاگهایی با مطالب تخصصی و با سابقه است."
**********
به روز رساني نخست:
علیرضا (تحـــــریر) مي گويد: با سلام ... وبلاگ تحریر هم مدتی پیش معرفی شده یود ... موفق باشید
و جواب: به شما نيز تبريك مي گويم: تحرير
84/11/16
دفتر موسيقي نظري درباره چك هاي برگشتي ندارد!
دفتر موسيقي نظري درباره چك هاي برگشتي ندارد!
چگونگي و نوع هداياي برگزيدگان موسيقي فجر امسال، بايد سال هاي گذشته مطرح و بررسي مي شد.
دكتر همافر رئيس دفتر موسيقي در خصوص اتفاقات اخير درباره هداياي برگزيدگان جشنواره موسيقي فجر امسال و استعفاي داريوش پيرنياكان از شوراي سياست گذاري دفتر موسيقي در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفت: در حال پيگيري و بررسي اين موضوع هستيم و هم اكنون نيز در جلسه اي قرار است با داريوش پيرنياكان نيز صحبت شود كه پس از جمعآوري اطلاعات دبيرخانه جشنواره موضوع را به طور شفاف اعلام مي كند./عا/ل
YJC - انتهاي خبر // باشگاه خبرنگاران جوان//www.Yjc.ir
**********
به روز رساني نخست:
انتقاد شديد موزيسينها به وضعيت نابسامان موسيقي
اعتراض ها بالا گرفته است. من خودم از سخنان صريح اعضاي خانه ي موسيقي در مجمع عمومي متعجب شدم. تا به حال نديده بودم اين مظلوم ترين و ساكت ترين قشر از هنرمندان، اين چنين دست به انتقاد بزنند. دفتر موسيقي بهتر است هر چه زودتر به وضعيت موسيقي رسيدگي كند.
**********
به روز رساني دوم:
سجاد مي گويد: این اتفاق سالها قبل باید می افتاد ولی اینقدر موسیقیدانها دست روی دست گذاشتند که هزار کنسرت لغو شد و رهبری جلوی چشم همه ما کشور را ترک کرد. این اتفاقات جدید نیست نمی دانم چرا الان اعتراضات بالا گرفته!
جواب: بايد به تعامل پرداخت. پيش از رهبري هم خيلي ها كشور را ترك كردند مثلاً لطفي. مساله صنف موسيقيدانان مطرح است. گاهي اتفاق مي افتد كه همه باهم به اين نتيجه مي رسند كه بايد اعتراض كرد.
من اين حركات را به هيچ وجه منفي نمي بينم. بالاخره افرادي كه در دفتر موسيقي كار مي كنند دشمن كه نيستند! آنها هم ايراني هستند. ولي بايد مطالبي را به آنها گفت و همچنين گوش شنواي مشكلات مسوولين نيز بود. بايد هر دو روي سكه را ديد.
----------
سحر مي گويد: سلام. من یک پروژه در مورد طراحی و بهینه سازی ابزار ورزش باستانی با هدف جهانی سازی در قالب یکی از واحدهای درسی دانشگاه دارم و به یک موسیقی در این زمینه مثل اشعاری که در زورخانه خوانده می شود یا مثلا صدای زنگ احتیاج دارم شما می توانید به من در دادن اطلاعاتی از نحوه پیداکردن این موسیقی ها کمک کنید؟
با سپاس
و جواب: در آرشيو هاي خصوصي بايد آثاري از مرشدها و اشعار و شعارهاي آنان وجود داشته باشد. اگر نتوانستيد چيزي پيدا كنيد، بايد از كسي كه حق ورود به زورخانه را داشته باشد بخواهيد كه با كسب اجازه از دست اندركاران زورخانه از جمله خود مرشد، كار آنها را براي شما ضبط كند.
اگر كسي مي تواند در اين زمينه كمكي كند لطفاً با ايشان تماس بگيرد.
مطلب مرتبط: مرشدهاي زورخانه، نوازندگان تنبك
84/11/15
مجمع عمومي كانون نوازندگان موسيقي ايراني بدون راي گيري خاتمه يافت!
نمي دانم همه خبردار شده بودند يا نه! برخي از اعضا كه دعوتنامه به دستشان نرسيده بود و تلفني خبردار شده بودند مي آمدند و با دادن نامشان و تاييد اينكه نامشان در فهرست بود، برگ راي دريافت مي كردند. به هر حال به دليل نرسيدن به حد نصاب، جلسه ي راي گيري برگزار نشد و به جايش جلسه به صورت نيمه رسمي و به حالت پرسش و پاسخ ادامه پيدا كرد.
اخبار مرتبط را اينجا بخوانيد: داريوش پيرنياكان: در كشور ما به موسيقي توجه نميشود
اهالي موسيقي خواستار پايان وضعيت نابسامان شدند
چهارمین مجمع نوازندگان موسیقی ایرانی خانه موسیقی تشکیل نشد (به علت به نصاب نرسیدن تعداد اعضا)
84/11/15
روش اين بلاگ در تاييد يا حذف نظر هاي ديگران
دوستان محترم درباره ي اين و آن مطلب مي نويسند و بعضاً كاملاً مخالف عقايد نگارنده هستند ولي به ندرت اتفاق مي افتد كه اعتراض كنم! مگر متوجه نشده ايد كه خواننده اي آمد و گفت فلاني كي كنسرت مي دهند؟!!!! ايشان پشت ميز (كدام ميز خدا مي داند!) نشسته اند و از اين و آن ايراد مي گيرند؟!!!! شما ديديد ما حرفي بزنيم؟
من مي گويم وقتي صحبت از چاووش مي كنيد، نام فلان استاد را هم بياوريد (يك پيشنهاد ساده!). همه چيز را به نام يك نفر تمام نكنيد! (همين!) بعد يكي مي آيد و مي گويد خود شما سانسور چي هستيد، چون حرف هاي من را حذف كرده ايد! يكي ديگر مي آيد و مي گويد شما خودتان بدتر از ديگران نام ديگران را حذف مي كنيد!
خدمتي كه من به فلان استاد كردم هيچ كدام از شاگردانش نكرده اند! بعد من مي شوم سانسورچي؟
چه دليلي دارد كه من فقط از خودم تعريف كنم و بنويسم كه من چه و چه! مگر اين بلاگ چند تا بيننده دارد؟! اصلاً فرض كنيد من ثابت كردم كه استادم، سلطان تنبكم و ... حالا كه چه؟! به نظر شما چه تاثيري در زندگي من دارد! من كه نه تدريس تنبك مي كنم، نه كنسرتي مي دهم و نه نواري توليد مي كنم و ... چه نيازي به اين حرف ها دارم! همان تخصص رياضي كافي است تا درآمدم به قدري باشد كه زندگي ام را بچرخانم!
از طرف ديگر من كه مي توانم با روزنامه هاي كثيرالانتشار مصاحبه كنم، چه دليلي دارد اينجا قلم فرسايي كنم! پس هدف چيز ديگري است و آن هم صميمي تر صحبت كردن در جمع دوستان است تا از هم چيزي ياد بگيريم. پيشنهاد ايجاد چنين بلاگي هم از دوستان بوده است!
يكي ديگر مي آيد مي گويد از فلاني بنويسيد! يكي ديگر مي آيد مي گويد از شما بعيد است كه درباره ي فلاني نوشته ايد! و در آخر شخصي مي آيد و مي گويد شما در حدي نيستيد كه مطلب بنويسيد!
روش اين بلاگ در تاييد يا حذف نظر هاي ديگران اين چنين است:
اگر نظر خواننده ي محترم مربوط به مطلب باشد تاييد مي گردد! ببخشيد كه نظر برخي در اينجا تامين نمي گردد.
اين مطلب را هم براي اين نوشتم كه در آينده هر كسي گلايه اي داشت اين مطلب را نشان دهم و در جاهاي مختلف نگويم كه روش من در حذف برخي نظر ها چيست! مجدداً ببخشيد كه نظر برخي در اينجا تامين نمي گردد.
در ضمن جسارتاً از برخي دوستان خواهش مي كنم كه از به كار بردن لقب استاد در مورد اين حقير اجتناب بفرمايند! چون حساسيت ايجاد مي كند!
**********
به روز رساني نخست:
جناب ناصح پور! از برکات وبلاگ نویسی همین است که آدمی در مدتی کوتاه تکلیفش را می داند که چه باید بنویسد و چه ننویسد و مخاطبانش چه کسانی اند. اگر چه شما دراین نوشته اشاره ای به مشی خود کرده اید اما بهتر است که به شکل کوتاه و موجز اصولی را بیان کنید که افراد در آن شرایط بتوانند باشما وارد دیالوگ بشوند. ضمن آنکه به گمان من بهتر است اندکی هم تسامح به خرج دهید چون برخی از این افراد واقعاً تشنه اطلاعاتند و علاقه مندند که این اطلاعات را از اهلش بپرسند که نباید آنها را ناامید کرد.
و جواب: جناب مختاباد! من هنوز تكليفي براي خودم متصور نيستم. هر چيزي كه فكر كنم بايد بنويسم، حتماً مي نويسم (البته با رعايت برخي مسايل و اصول). من هنوز مشي براي نوشتن اعلام نداشته ام. در اينجا تنها مش تاييد يا حذف نظرها را توضيح داده ام. افراد هم وارد ديالوگ شده اند. اكثراً هم مربوط مي نويسند.
تسامح در چه؟ در درج هرز-پيام، تسويه حساب هاي شخصي يا افترا به ديگران؟
اگر تنها يك نفر با دقت و حوصله مطالب را بخواند و بفهمد، نگارنده به هدف خود رسيده است. والسلام!
84/11/14
به جاي copy/paste پيوند بدهيد!
البته اگر با ذكر مرجع باشد اشكالي ندارد. ولي برخي مطلب آدم را بر مي دارند و بعد هر قسمتي از آن را هم كه دوست دارند حذف مي كنند. نه نويسنده ي مطلب معلوم است و نه مرجع آن. در اين مورد مفصلاً توضيح خواهم داد كه چرا چنين است ولي نه در اين نوشته!
پيشنهاد من اين است كه به جاي copy/paste پيوند بدهيد! فكر كنم خيلي راحت تر باشد! يك مطلب ساده ولي متعلق به خود مي تواند ارزش بيشتري از مطالبي داشته باشد که از ديگر جا ها در بلاگ شما باز-نشر داده شده است.
يكي از جاهاي خوب كه دوستان "پيوندها" را جمع مي كنند oyax است. جاهاي ديگري هم هست كه به آنها اشاره مي كنم:
شما هم اگر جايي چنين چيزي سراغ داريد در قسمت نظرخواهي بفرماييد تا به اين فهرست اضافه كنم.
84/11/13
خاطره اي از نرسسيان، كمانچه نواز ارمني
نرسسيان (Nersesian)، كمانچه كش ارمني - كه نام كوچك شان را به ياد ندارم - همراه يك مترجم به منزل ما آمدند. به محض اينكه با آن دو كمانچه نواختند، گفتند كه اين كمانچه (منظور ساخت ايرعطايي) خيلي خوش صداست. سپس توضيح دادند كه پوست كمانچه ي خودشان پاره شده است و وقت براي تعمير نيست.
بعد از اينكه ايشان مطمئن شدند كه مشكل شان حل شده يك چاي هم نوشيدند و گفتگوي ما دوستانه تر شد. وقتي در منزل درباره ي عكس هاي روي ديوار توضيح مي دادم، رسيديم به عكسي از كنسرت پدر، هابيل علي اف (كمانچه كش مشهور آذري) به همراهي تنبك اينجانب در تالار وحدت. به محض ديدن عكس، ايشان رويش را به طرفم كرده و پرسيد: "آذربايجان ديلي بيليرسن؟" (يعني زبان آذربايجاني را بلدي؟) و بعد شروع كردم به آذري با ايشان صحبت كردن و متوجه شديم كه ما ديگر به مترجم نياز نداريم! ايشان گفتند كه با بسياري از هنرمندان آذري همكاري موسيقايي داشته اند و از خاطراتشان برايمان تعريف كردند.
به هر حال برنامه ي ايشان اجرا شد ولي فرصت نشد كه اين استاد كمانچه ي ارمني را دوباره ببينيم. بعد هم يكي از هموطن هاي ارمني، آن ساز را كه به امانت برده شده بود برايمان آورد.
هنر و دانش پل ارتباطي ميان ملت هاست. اميد آنكه صلح جهاني بوسيله ي گفتگوي هنرمندان و دانشمندان در دنيا برقرار شود.
84/11/12
آيا حضور موسيقى ايران در اروپا و آمريكا پررنگ تر خواهد شد؟
آيا حضور پررنگ موسيقي ايران فقط منوط به چند چهره ي شناخته شده است؟ چه كسي بايد از چهره هاي ناشناخته حمايت كند؟ آيا حضور موسيقى ايران در ماه هاي آتى در اروپا و آمريكا پررنگ تر خواهد شد؟
اميد آنكه شرايطي فراهم شود تا جوان ها و چهره هاي جديد موسيقي ايران زمين بتوانند با شركت در جشنواره هاي موسيقي خارج از ايران به ترويج موسيقي فاخر ايران بپردازند. چيزي كه به نظرم جايش در بيشتر چنين جشنواره هايي بسيار خالي است.
در ضمن اضافه مي كنم كه برادرانم پويان و پرهام نيز كنسرت هايي در اروپا خواهند داشت كه به دليل قطعي نبودن برنامه ها (البته به جز يكي از آنها) فعلاً صحبتي درباره ي شان نمي كنم.
----------
خبر مرتبط:
موسیقی سنتی ایران در اروپا و آمریکا
**********
به روز رساني نخست:
حسين مي گويد: با سلام به پیمان عزیز
دو سال پیش گروه جوانی از ایران برای اجرای کنسرت به آلمان آمده بود. باوجود اینکه دو نوازنده معروف هم به همراه داشتند اما متاسفانه فقط یک چهارم سالن کنسرت پر شده بود.
یک بار هم شخصاً از یکی از اعضای گروه ... پرسیدم که چرا فقط به دنبال خواننده هاي معروف مانند ... و ... هستید؟ با تاسف جواب داد که ایرانیها به دنبال نام میروند. آنها دوست دارند به کنسرت ...، ...، ... و ... بروند.
فاجعه دیگری که من یک بار در اینجا شاهدش بودم اینکه دو سال پیش آقایان ...، ... و ... در آلمان کنسرتی داشتند که در آن آثار استاد صبا را اجرا کردند. تعداد شرکت کنندگان به 150 نفر هم نرسید. اما وقتی خواننده هاي موسيقي پاپ به آلمان می آیند چندهزار نفر بلیط میخرند.
البته من اعتقاد دارم که موسیقی فاخر ایرانی همیشه مورد توجه افراد خاص بوده و نوع دیگر آن معمولاً برای عوام است.
به نظر من هنرمندان جوان ما نباید به این دلیل دلسرد شوند. با تشدید فعالیتها، سازماندهی خوب و فراگیر میتوان در اروپا هم مردم را به سالنهای کنسرت آورد.
به یاد دارم وقتی گروه (بانوان) ... به آلمان آمد و در نمایشگاه "7000 سال هنر ایران" برنامه اجرا کرد بخصوص آلمانی ها از کیفیت کار و زیبایی موسیقی ایرانی متحیر شده بودند.
برای شما آرزوی موفقیت می کنم. به استاد ناصح پور سلام و ارادت من را برسانید.
----------
و جواب: با سلام مجدد خدمت دوستان عزيز
۱) اولاً در ايران و فكر كنم خيلي جاهاي ديگر موسيقي آوازي از موسيقي سازي بيشتر طرفدار دارد. پس وجود يك خواننده تعداد فروش بليط را مي تواند بالاتر برد به ويژه كه خواننده ي گروه معروف باشد.
۲) ثانياً نبايد موسيقي پاپ را با موسيقي سنتي مقايسه كرد كه شما هم در بالا اين موضوع را به خوبي توضيح داديد.
۳) ثالثاً كشاندن مردم به اطلاع رساني موثر و تبليغات خوب بستگي دارد.
۴) رابعاً موسيقي ايران در غرب بسيار ناشناخته است و اكثر شنوندگان آن همان ايرانيان مقيم آنجا هستند و معمولاً هم شنوندگان موسيقي سنتي از قشر جوان نيستند.
به همين دليل است كه شناساندن موسيقي ايران بستگي به فعاليت خود ما دارد. يكي از آن رسانه ها كه در دراز مدت مي تواند خيلي موثر باشد - به عقيده ي من - اينترنت است. بايد به زبان هاي خارجي نوشت، عكس گذاشت و حتي نمونه هاي صوتي مجاني ارايه كرد تا مردم علاقه مند به موسيقي شرق با موسيقي ايران هم آشنا شوند. بايد بگويم كه متاسفانه در زمينه ي فرهنگ، ايرانيان مقيم خارج كشور (به جز چند استثنا) كوتاهي كرده اند. اينترنت هم در ايران پديده ي بسيار جديدي است.
نگارنده ي اين سطور در حد وسع خود تلاش هايي كرده است ولي كار به اين سادگي ها نيست و تبليغ منفي بر عليه ما هم بسيار است. بسيار خوشحال هستم كه سرويس انگليسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) راه افتاد. بايد گام ها بلند تر باشد.
اگر نظري داريد بفرماييد تا بتوان به نتايج بهتري رسيد. از بردن نام هم پرهيز كنيد. لطفاً درك كنيد كه حرف منفي در مورد هر هنرمندي براي خانواده ي موسيقي مشكل آفرين است.
84/11/11
سرويس انگليسي براي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
اخبار هنري به زبان انگليسي را مي توانيد در اينجا ببينيد:
Art Iranian Students News Agency -- ISNA
به همه ي دست اندركاران ايسنا دست مريزاد گفته و اميدوارم در ترويج فرهنگ ايران در دنيا موفق تر از قبل عمل كنند.
**********
به روز رساني نخست: دو خبر
محل برگزاری مجمع عمومی نوازندگان تغییر کرد
کناره گیری پيرنياكان از شوراي عالي سياست گذاري موسيقي
**********
به روز رساني دوم: یک ساز و یک جهان راز
از نگارنده ي اين مقاله كه از يك سازساز ياد كرده سپاسگزارم. همچنين ياد آوري مي كنم يكي از افرادي كه با تار جعفر نواخت و اقبال آذر با آن ساز خواند، حاج علي اكبر خان شهنازي، پسر برومند ميرزا حسينقلي بود.
84/11/11
مجيد كياني، استاد نامي سنتور
همين جا تصريح كنم كه تا آنجاييكه متوجه شده ام عقايد لطفي در مورد تنبك به من نزديك تر است تا عقايد كياني. هر چه باشد لطفي كه ايشان نيز از اساتيد گرانقدر ايران هستند، با استاد تنبكم، زنده ياد ناصر فرهنگ فر بيشتر كار كرده و اثر سه گاه لطفي-فرهنگ فر در آلبوم "پرواز عشق" خود نشانگر نوع تفكر لطفي در مورد تنبك است.
ولي دوستاني كه قلم به دست مي گيرند و درباره ي چاووش مطلب مي نويسند نبايد فراموش كنند كه مجيد كياني نيز - كه در چاووش درس مي داد و بعد هم در ساز نوروز - يكي از معلمان زحمتكش سنتور است كه شاگردان زيادي را تربيت كرده و مي كند. ايشان آلبوم هاي بسيار خوبي براي تكنوازي سنتور ارايه كرده است. كتابهاي زيادي نوشته و جوانان را به پژوهش در مورد موسيقي قديم تشويق كرده است و بنابراين رواست كه اشاره اي هم به نام ايشان شود.
در ضمن هيچ تعصبي به ايشان ندارم. نوع نگرش پرويز مشكاتيان به تنبك را بيشتر از نوع نگرش مجيد كياني و فرامرز پايور به اين ساز مي پسندم.
به هر حال اگر فرض كنيم كه مطالب از روي آگاهي نوشته مي شوند كساني كه درباره ي موسيقي و جريان سازي در آن صحبت مي كنند، نبايد سليقه هاي شخصي خود را در اين گونه مسايل تاريخي دخالت بدهند. البته حساب آنهايي كه ناآگاهانه مطلب مي نويسند، كاملاً جداست.
تذكر: دوستان! مجدداً تكرار مي كنم كه به كار نبردن عنوان "استاد" در كنار نام اين بزرگواران به هيچ وجه نشان از بي احترامي به هيچ كدام از اين استادان گرانقدر موسيقي ايران نيست. مطالب اينجانب را به صورت متن خبري يا روزنامه اي ببينيد. آرزومندم همه ي اساتيد در هدفي كه دارند موفق باشند و ما جوانان هم شاهد پيشرفت روزافزون هر نوع موسيقي مثبت ايران زمين باشيم.
----------
اين مقاله را حتماً و با دقت بخوانيد! حاوي مطالب جالبي است:
موسيقي ايراني فقط موسيقي فارسي نيست!
جواب: موسيقي جهان هم فقط موسيقي ايراني نيست! گوش ها را بايد شست! جهان را بايد به گونه اي ديگر شنيد! ...
**********
به روز رساني نخست:
مجید کیانی :مردم عادی و مسئولان نمی توانند فاخر بودن یا نبودن موسیقی را تشخیص دهند
84/11/10
يك انتشارات در سوئد نام "خليج فارس" را تحريف ميكند!
الان نامه اي اعتراض آميز تنظيم و برايشان خواهم فرستاد. شما هم اگر اطلاعات بيشتري داشتيد لطفاً در قسمت نظرخواهي درج بفرماييد.
**********
به روز رساني نخست:
نامه ام را به انگليسي تنظيم كرده و برايشان فرستادم.
84/11/09
كانون هاي فرهنگي هنري چاووش و چنگ
بسياري از روزنامه ها و خبرگزاري ها درباره ي لطفي به عنوان موسيقيداني جريان ساز نوشتند. پرسش من اين است كه چرا وقتي لطفي جلاي وطن كرد و به مدت طولاني در ايران نبود نتوانست چنان جرياني را به وجود آورد؟ به عنوان كسي كه با آن جريان بزرگ شده ام و دست پرورده ي همان جريان هستم، معتقدم چاووش با همبستگي اعضاي آن و همكاري شاگردانش بود كه جريان را به وجود آورد نه فقط خود لطفي.
امروز "علي شيرازي" در "جام جم آنلاين" مطلبي با عنوان سواران دشت اميد نوشته است كه از برخي منظرها بهتر از ديگران عمل كرده است. زيرا سعي نموده است تا آنجاييكه ممكن بوده نقش تمام افراد را (از لطفي تا طلوعي) خاطر نشان سازد. به هر حال دوستان با پرداختن به لطفي و چاووش، حركت مثبتي را آغاز كرده اند كه مي تواند به نفع موسيقي كلاسيك ايراني تمام شود، هر چند كه اينجانب معتقد به "دموكراسي در موسيقي" هستم و مخالفتي با هيچ نوع "موسيقي مثبت" ندارم و معتقدم نهايتاً اين مردم هستند كه موسيقي مورد نظرشان را انتخاب خواهند كرد و تنها وظيفه ي ما دادن اطلاعات است تا مردم در انتخابشان بهتر عمل كنند.
اما حالا كه قرار است در مورد همان جريان ها صحبت شود، بد نيست دوستان يادي هم از "كانون فرهنگي و هنري چنگ" كنند! همان كانوني كه در آن افرادي چون درويشي، شكارچي، گرگين زاده، ناصح پور، زنده ياد مسعوديه و ديگران تلاش مي كردند تا در آنجا نيز به ترويج موسيقي جدي بپردازند.
**********
به روز رساني نخست:
سجاد مي گويد: "فکر میکنم به خاطر ورود استاد لطفی به ایران دوستان کمی احساسی صحبت میکنند و گاهی زیاد تر از حد نقش ایشان را در موسیقی ایرانی جلوه می دهند. بدون شک لطفی در موسیقی ایران تاثیر گذار بوده ولی به عقیده من تاثیر مشکاتیان و علیزاده (صرف نظر از اساتید نسلهای قبل) کمتر از لطفی که نیست بیشتر هم هست. البته طبیعی هم هست! چون ایشان سالهاست که در کشور نیستند و حتی از قعطاتشان هم چیزی منتشر نشده که اجرای آنها باعث تجدید خاطره شود. ضمن اینکه تدریس موسیقی و تربیت شاگرد هم برای جریان سازی در موسیقی بسیار موثر است. خودمان دیدیم کسانی را که بدون داشتن کمترین هنری فقط یکسری شاگرد دور خود جمع کرده اند که برایشان تبلیغ کنند یا شعار بدهند! با آرزوی توفیق و موفقیت دوباره محمدرضا لطفی."
**********
گفتگو ي متين ابوالحسن مختاباد در همشهري را با محمدرضا لطفي بخوانيد:
**********
واپسين بخش گفتگو ي متين ابوالحسن مختاباد در همشهري را با محمدرضا لطفي بخوانيد:
اضمحلال آموزش / اعتقادي به كار ناقص ندارم!
84/11/09
شاهكار يعني چه؟
اما به قول يكي از دوستان، به راستي معناي شاهكار چيست؟ شاهكار را به masterpiece يا masterwork مي توان ترجمه كرد و در ظاهر امر معني آن هم در خود واژه مستتر است. به اين مفهوم كه شاهكار اثري "استادانه" است به گونه اي كه "فوق العاده خوب اجرا شده" است. پس پرسش ما در حقيقت به اينجا مي رسد كه معني يك "اثر استادانه" چيست و "فوق العاده خوب اجرا شده" يعني چه! و گرفتاري هم از همين جا شروع مي شود كه چون "خوب" معنايي شخصي دارد (ممكن است چيزي كه در نزد من "خوب" است، در نزد شخصي ديگر "خوب" نباشد!) پس اينكه چه اثري شاهكار است و يا حتي اينكه "در موسيقي شاهكار داريم يا نه" - به نظر - موضوعي كاملاً شخصي است.
البته شايد بتوان راه حلي پيدا كرد تا موضوع از حالت شخصي خارج شده و به موضوعي تقريباً كلي تبديل شود، مثلاً از طريق نظرسنجي و رجوع به "خرد جمعي مردم" يا رجوع به نظر "صاحب نظران" (بلافاصله پرسش ديگري در اين حالت مطرح مي شود كه چه كسي صاحب نظر است!).
آنچه در بالا ديديد در حقيقت تلاشي است جهت يافتن معنايي براي "شاهكار" (كه نيافتم!) تا پس از آن ببينيم كه آيا در موسيقي شاهكار داريم يا نه و اگر هم داريم آن شاهكار ها كدامند.
نگارنده ي مقاله ي مربوط به اين موضوع از دوستان اينجانب است و از كساني است كه حقيقتاً به موسيقي جدي، به ويژه موسيقي كلاسيك ايراني عشق مي ورزد. لذا در صداقت ايشان شكي ندارم و به قول خودش فلاني، پسرخاله اش نيست كه از روي "پارتي بازي" اثرش را شاهكار بنامد.
اگر هدف معرفي شاهكار هاي موسيقي از منظر خود شخص است كه بحث درباره ي موضوع چندان چنگي به دل نمي زند ولي اگر هدف معرفي شاهكار هاي موسيقي ايران است، آنگاه پرسش هاي زير را مي توان مطرح كرد:
شاهكار هاي موسيقي دوران قاجار تا قبل از راه اندازي راديو كدامند؟
همچنين همين پرسش را مي توان درباره ي موسيقي پس از راه اندازي راديو مطرح كرد.
موسيقي نواحي چه؟ و ...
به نظرم اين بحث بي در و پيكري است كه يافتن جواب مناسب براي آن بسيار دشوار است. به هر حال به عنوان يك نوازنده ي تنبك از اين بحث ها و رايزني ها، آن هم به دور از نظر هاي جنجالي، پرهياهو و متعصبانه استقبال مي كنم. از همين بحث ها و همفكري ها است كه معمولاً نتايج پربار حاصل مي شود.
ايران آوا: شاهکار موسیقی؛ امروزه داریم یا نداریم؟
84/11/08
جليل شهناز ها را دريابيم!
به هر حال پس از تكذيب اين شايعه در خبرگزاري ها و روزنامه ها و پايگاه هاي اينترتني هنري مطالبي درج شد كه نه تنها به اين شايعه پايان داد، بلكه مطالبي در مورد ايشان نوشته شد كه نمي تواند بي ارتباط با آن شايعه باشد. اميد آنكه جامعه ي هنري قدر جليل شهناز ها را بداند.
پيام رييس هيأت مديره خانه موسيقي در پي شايعه درگذشت «جليل شهناز»
استاد جليل شهناز بزرگترين هنرمند راديو ايران (مقاله اي از محمدرضا لطفي)
خانه موسیقی خواستار بررسی اهمال در انتشار خبر کذب مربوط به جلیل شهناز شد (طی نامه ای به مدیریت صدای جمهوری اسلامی ایران)
84/11/08
فوايد برگزاري جشن تولد موتسارت و عبرتي براي ما
ديروز در "سالزبورگ"، شهري كه در آن موتسارت به دنيا آمده بود، جشن تولد مجللي براي او برگزار شد و اين فقط يك جشن مجلل نبود. هدف تبليغ وسيع موسيقي غرب، جذب گردشگر، افزايش فروش آثار بازتوليد شده ي اين آهنگساز برجسته ي اتريشي و ... بود. نه تنها اين كار باعث شد كه از هنرمندي ياد و تجليل شود كه في نفسه حركت زيبايي است، بلكه درآمد هم دارد كه حركتي هوشمندانه و از قبل برنامه ريزي شده است. همين مختصر كافي است تا برخي از فوايد برگزاري "جشن تولد موتسارت" روشن شود.
و عبرتش براي ما:
مسلماً ايران يك كشور تاريخي و جريان ساز در امر دانش و هنر است. از طرفي ديگر جذابيت گردشگري هم دارد. همين دو نكته كافي است تا متوجه شويم كه ما هم با برگزاري چنين جشن هايي براي بزرگان خود همراه با تبليغات وسيع كه بايد انجام شود مي توانيم هم پايگاه كشورمان را در جهان مستحكمتر كنيم و هم مي تواند برايمان درآمد داشته باشد.
**********
خبر مرتبط:
84/11/07
آشنايي با "دكتر مبين" در منزل يكي از شعراي سرشناس آذربايجان
فردا هشت بهمن روز جهاني كمك به جزاميان است. به آنها كمك كنيم.
84/11/07
درباره ي بلاگفا و خوبي هايش و مشكلاتش
اينكه صفحه اش سبك است و زود بارگذاري اش انجام مي شود.
اينكه قالب هاي ساده اي ارايه داده است كه براي بلاگ نويسي بسيار مناسب است و در مورد تبليغات هوشمندانه عمل كرده و تبليغاتش مناسب است و آزاردهنده نيست.
اينكه مي توان موضوعات مورد بحث يك وبلاگ را "رده بندي" كرد بسيار كار جالب و مفيدي است.
اينكه نظرات را مي توان اول بررسي كرد و چنانچه مشكلي نداشته باشد انتشار داد و روي خط فرستاد. (برخي از اين قسمت براي هرزپيام يا همان spam استفاده مي كنند!)
اينكه بلاگفا خيلي زود در موتورهاي جستجو ي معتبري مثل گوگل، ياهو و ام-اس-ان ظاهر شده و به روز رساني مي شود و همچنين با "جستجوگر وب و اخبار فارسي" پارسيك در ارتباط است.
همه نشان از خوبي هاي اين ارايه دهنده ي خدمات بلاگ نويسي است.
اما از طرفي بايد در نظر گرفت كه بلاگفا تازه تاسيس است و گاهگاهي توسط مديريتش در آن تغييراتي داده مي شود كه بعضاً مشكلاتي هم براي كاربرانش به وجود مي آورد. مدير بلاگفا ديروز خبر داد كه در حال اعمال تغییراتی در سرور بلاگفا هستند. شايد دليل اينكه ناگهان تعداد خوانندگان اين بلاگ نيز به شدت پايين آمده است مربوط به همين تغيير و تحولات باشد. اميدوارم از اين مشكلات كمتر رخ دهد. با رعايت اصول ادب و احترام و همچنين با در نظر گرفتن انصاف به دليل پاره اي مشكلات كه عمومي است و اجتناب ناپذير، تكرار به وجود آمدن اين مشكلات مي تواند نشان دهد مديريت بلاگفا تا چه حد حرفه اي است.
84/11/06
fusion music را چه ترجمه كنيم، موسيقي تلفيقي يا همجوشي؟
اما به نظرم تلفيق چيز ديگري است. تلفيق معمولاً به معني "جفت سازي" و "همسان سازي" است. از اين جهت است كه در موسيقي مبحث "تلفيق شعر و موسيقي" مطرح است و نه "تركيب شعر و موسيقي"! به عبارتي ديگر درست است كه "شعر و آهنگ" در هم تلفيق مي شوند ولي در عين حال هم شعر همان شعر است كه بود و هم آهنگ همان آهنگ؛ به اين مفهوم كه شعر و آهنگ ماهيتاً تغييري نمي كنند بلكه از كنار هم قرار گرفتن آنها چيزي تشكيل مي شود مانند تصنيف، ترانه و سرود كه شعر و آهنگش از هم قابل تميز دادن است. همين جا بايد اضافه كنم كه تركيب داستاني دارد كه در اين مقال نمي گنجد. به هر حال به دليل مفهوم تركيب در شيمي اكثراً معناي آن را به سادگي درك مي كنيم.
در موسيقي نيز "فيوژن ميوزيك" به مفهوم اتحاد دو يا چند نوع (ژانر) موسيقي مختلف است كه نتيجه، نوع موسيقي واحدي است كه احتمالاً ديگر شباهتي به نوع هاي مشكله ي آن ندارد.
براي ترجمه ي fusion music عبارت "موسيقي تلفيقي" به كار مي رود و عبارت "موسيقي همجوشي" مانوس نيست. ولي طي بحثي كه با دكتر اديب سلطاني داشتم ايشان نيز "موسيقي همجوشي" را بهتر از "موسيقي تلفيقي" تشخيص دادند.
از شما خوانندگان محترم اين بلاگ درخواست مي شود كه در صورت تمايل نظرتان را بفرماييد تا اين بحث را به نتيجه اي بهتر برسانيم.
**********
به روز رساني نخست:
با سلام به پيمان عزيز
تلفيق شعر و موسيقي به معني «همسانسازي» نيست، بلكه منظور در اين مورد «همراهسازي» شعر موسيقي است. واژه لاتين همسانسازي assimilation است كه در علوم ديگر مثل زبانشناسي (آواشناسي phonetic) و علوم اجتماعي و فيزيك نيز كاربرد دارد. كساني كه روي تكلم انسان كار علمي انجام ميدهند ميدانند كه در بسياري از موارد بعضي از حروف واكدار مثل دال، در پايان كلمه بيواك و به ت تبديل ميشوند، به اين پديده در زبانشناسي «همسانسازي» ميگويند. اگر بخواهيم به هر زباني روي آواز كار كنيم بايد اين مطالب را هم بدانيم، چون اين فقط يك نمونه از قوانين فونتيك است.
اما تلفيق شعر و موسيقي: اين به معني انتخاب و اجراي مناسبترين موسيقي براي شعر، و يا همچنين سرودن مناسبترين شعر براي موسيقي است. پس ميبينيم كه اين مانند يك جاده دوطرفه است.
مثال براي مورد اول: غزل «سلسله موي دوست» حافظ در دستگاههاي مختلف به صورت تصنيف و با آهنگسازي اجرا شده (در باره كيفيت يا موفقيت آنها حالا صحبت نميكنيم.). يا مثلا غزل «ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود» را استاد ناصح پور در ماهور و استاد شجريان در سهگاه خواندهاند، هر دو هم دلنشين هستند.
مثال براي مورد دوم: روي بسياري از سمفونيهاي موتزارت در كشورهاي مختلف دنيا شعر به زبانهاي مختلف گذاشته و اجرا شده است. اين نوع تلفيق هنگامي موفق خواهد بود كه تاكيدها و اداي صحيح كلمات، فداي قطعهي موسيقي نشود.
با تشكر
حسين از آلمان
و جواب اينجانب:
درست مي فرماييد. تلفيق معاني بيشتري هم دارد ولي همانطور كه اشاره كردم و شما نيز تاييد فرموديد تلفيق شعر و موسيقي "همراه سازي شعر و موسيقي" است كه من به صورت "جفت سازي" از آن ياد كردم. مگر آنكه بخواهيم براي "جفت سازي" معني ديگري در نظر بگيريم.
به هر حال معاني تلفيق عبارتند از "جفت سازي"، "ربط"، "تنظيم"، "جمع آوري" و "همسان سازي".
و نكته اي ديگر: اين شعر را كه شما اشاره مي فرماييد - «ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود» - لطفي در روي دوم نوار "به ياد درويش خان" خوانده است. بايد اشاره كنم كه ناصح پور تنها تصنيف "ز من نگارم" را در روي اول نوار "به ياد درويش خان" خوانده است. براي من خيلي عجيب است كه برخي صداي لطفي را با صداي ناصح پور اشتباه مي گيرند!
در آخر يكي نظر داده است كه يا ظرفيت انتقاد داشته باشم يا ننويسم و جواب صريح من هم اين است: شما انتقاد درست كنيد من حتماً درج مي كنم. اينجا مكاني براي درج حرف هاي بي ربط نيست!





