84/12/20
نامه ی سرگشاده به همه ی صلح دوستان جهان
و مهمترین مسئله در اینجا این است که آیا جنگ ها می توانند چنین خواست های بشری را تامین کنند؟
تجربه ی تاریخی انسان ها نشان داده است که پاسخ چنین پرسشی منفی است. به واقع حوادث گذشته به خوبی تبیین کرده است که هیچگاه جنگ تامین آن خواست ها را نمی نماید.
وحشت بیکران از جنگ و خونریزی یک نوع "رنج و تعب" دایمی بی معناست!
مع الاسف علیرغم درسهای بسیار تلخ از "ریزش اشک و خون میلیونها انسان بی گناه" بشریت باز خود را ناتوان می بیند که رها از چنین عمل "زشت و منفوری" باشد. چه هیچ پدر و مادری در هیچ نقطه از جهان وجود ندارد که از مرگ جگر گوشه ی عزیزش در میدان های جنگ و آوارهای حاصل از بمباران ها دلخون نباشد.
پس چگونه می توان دشمنی را به همدلی و اختلاف را به همزیستی بدل کرد؟
به نظرم یگانه پاسخ به این پرسش این چنین است: "فرهنگ و تمدنهای بشری" به ما می آموزند که چگونه "احساس پاک جمعی" و "عشق و محبت گستره ی انسانی" را درک کنیم. لذا حفظ این اصل بشری بر عهده ی "وابستگان فرهنگی" (به ویژه هنرمندان) است که چگونه صلح را پیش برند و "احترام و فهم و محبت متقابل انسانی" را ترویج کنند.
"بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی" -- سعدی
جنگ ها بلایی هستند که به دست انسان های خشن ایجاد می شوند! بنابراین دقیقاً به انسان های "صلح طلب" بستگی دارد که با تلاش و کوشش سخت بتوانند به جای جنگ "صلح و آرامش" را برقرار کنند.



