84/11/21
مختصري درباره ي دف
آنطور كه شعراي بزرگ ايران (به ويژه مولانا) گفته اند اين ساز در خانقاه ها كاربرد داشته است و تا همين سه دهه پيش هم تقريباً همين طور بوده است تا اينكه به همت "بيژن كامكار" و بعد تني چند از نوازندگان جوانتر، اين ساز وارد موسيقي سنتي شده و حتي در انواع ديگر موسيقي نيز نواخته شده و به گونه اي بسيار خوب ترويج يافته است. به واقع بنا بر اصطلاح مشهور "هركسي از ظن خود شد يار من"، هر كسي بنا به دلايلي به اين ساز اقبال نشان داده است. مثلاً از آنجايي كه اين ساز از صداي بلندي برخوردار است و به قول جوانان يك ساز هيجاني است و جوانان امروز به "موسيقي با صداي بلند" علاقه دارند جذب اين ساز شده اند يا برخي ديگر بنا بر دلايل مذهبي-عرفاني و ...
يك روز يكي از دوستان آمد و گفت كه مي خواهيم به يكي از خانقاه هاي سنندج برويم و چنانچه تو هم دوست داري با ما بيايي اعلام آمادگي كن. با خانواده مشورت كرده و به اين نتيجه رسيديم كه مي تواند سفر پرباري باشد و همين طور هم بود. به اتفاق دوستان رفتيم به خانقاه "خليفه ميرزا آقا غوثي" و شب جمعه در مراسم آنها شركت كرديم و در همان شب با ريتم ها و نحوه ي نوازندگي دف خانقاهي آشنا شدم. همين جا اضافه كنم كه سبك نوازندگي "بيژن كامكار" با سبك خانقاهي فرق دارد و تكنيك هايي كه او روي دف اجرا مي كند به تكنيك هاي تنبك متمايل است.
خوشبختانه در اين سالها كتاب هاي بسياري در زمينه ي دف نوشته شده كه به نظرم همه ي آنها براي كساني كه اين ساز را دوست دارند بسيار مفيد هستند. ولي تا آنجايي كه من ديدم هيچ كدام به بررسي دقيق ريتم هاي خانقاهي نپرداخته اند و به جاي ثبت آنها به نوشتن "اتود" و "قطعه" بسنده كرده اند.
احساس شخصي اينجانب نسبت به دف:
من ساز دف را خيلي دوست دارم ولي از آنجايي كه دف از نظر وزن، ساز سنگيني است و به دست چپم فشار سختي وارد مي كرد مدت ها ست كه نوازندگي آن را كنار گذاشته ام. در حقيقت اگر مي خواستم به تمرين هاي دف به صورت جدي تري ادامه دهم بايد تنبك را كنار مي گذاشتم و اين چيز خوبي نبود. بنابراين نوازندگي دف را به ناچار كنار گذاشتم گرچه هيچ گاه اين ساز عزيز را كنار نگذاشتم و تا آنجايي كه امكانپذير بوده، به ترويج اين ساز در اينترنت پرداختم. در ضمن دلم نمي آمد مطالبي كه در زمينه ي دف آموخته بودم به ديگران منتقل نكنم و مدتي هم درس مي دادم ولي الان كلاً تدريس موسيقي را كنار گذاشته ام. اميد آنكه هر روز شاهد شكوفايي بيشتر اين ساز باشيم.
**********
به روز رسانی نخست:
آرمین می گوید: خیلی نوشته هات مزخرف و تکراری هستن. خودت حوصلت سر نمی ره؟!!
و جواب: نه! حوصله ام به هیج وجه سر نمی رود. اگر شما دوست ندارید، می توانید به بلاگ من سر نزنید. در ضمن اگر می توانید بلاگی راه انداخته و مطالب غیر مزخرف و غیر تکراری بنویسید!
**********
به روز رساني دوم:
دوستان گرامي. من در سفر بودم و تنها از طريق كافي-نت هاي موجود توانستم كارها را دنبال كنم و فرصت نبود كه مطلبي بنويسم يا جواب محبت دوستان را بدهم. يكي از خوانندگان اين بلاگ گفته بود كه من سانسورچي هستم و فقط وقتي كسي از من يا پدرم تعريف مي كند، نظرش را تاييد مي كنم و اگر كسي انتقاد كند مطلبش انتشار نمي يابد. من فقط خواستم بگويم كه مطلب آرمين يكي از آن پيام هاي منفي است كه برخي افراد (و شايد هم يك نفر با نام هاي مختلف و مستعار) برايم مي فرستند (مي فرستد).
مجيد در جواب آرمين مي گويد: "آقای آرمین این وبلاگ برای علاقمندان پرکاشن ایرانی است و مطالبش هم بسیار عالی. اگر شما علاقه ای به این موضوع ندارید میتوانید به موضوعات مورد علاقه ی خودتان رجوع کنید. در ضمن آقای ناصح پور از بزرگان موسیقی معاصر ما هستند که همنشینی با بسیاری از اساتید موسیقی ما را درک کرده اند و نویسنده ای صاحب نظر و صاحب قلم. پیمان عزیز باز هم برای ما بنویسید. به اندازه ی کافی سازهای ریتمیک در ایران تحقیر شده اند."
و جواب اينجانب: سلام مجيد. تقريباً ۹ سال است كه با اينترنت كار مي كنم و بيش از ۵ سال است كه از طريق اينترنت، در حال ترويج "پركاشن ايراني" هستم. خيلي حرف هاي مثبت و منفي شنيده ام. ولي نهايتاً به كار خود ادامه داده ام. شما نگران نباشيد! هر وقت كه فرصتي باشد به اين راهي كه آغاز كرده ام، ادامه خواهم داد. از توجه شما سپاسگزارم.
----------
احسان مي گويد: سلام .
آقاي ناصح پور به عنوان يك سوال: به بقيه تنبك نوازاني كه به دف علاقه مندند ، توصيه ميكنيد كه دف را به خاطر حفظ سلامت دست ها كنار بگذارند؟ يا مثلاً ميتوان براي تقويت مفاصل و ماهيچه هاي دست به روش هاي ديگري روي آورد تا بشود به هر دو ساز پرداخت؟
جواب: من متخصص مفاصل نيستم كه نظر دهم! اين پرسشي پزشكي است كه از حيطه ي تخصص من خارج است. اما نوازندگي دايره (همان قاوال) را به دف ترجيح مي دهم، هر چند كه دف را نيز بسيار دوست دارم.




