تبليغاتX
پيمان و تنبكش - هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!

84/09/19

هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!

رضا كلانتري، مدير پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" از من خواست تا مطلبي درباره ي خلوت گزيده ي تاريخ موسيقي ايران، يعني زنده ياد، ناصر فرهنگ فر مطلبي بنويسم. من هم متن كوتاهي نوشتم و در پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" ثبت شد.

برخي از استادان موسيقي دارند هشدار مي دهند كه موسيقي سنتي ايراني در حال فراموشي است. اگر چنين است، پس هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر با تمامي حواشي اش مفيد بوده است. با تشويق ديگر اساتيد، مي توان موسيقي سنتي را زنده كرد. موسيقيدانان جوان را نيز بايد كمك كرد. اين هفته هفته ي پژوهش است. موسيقي سنتي نياز به پژوهش دارد. پژوهشگران نيز بايد حمايت شوند. دست كم در بلاگها مي توان مطالبي مفيد نوشت و جوانان را علاقه مند كرد.

به جاي انتقاد هاي تخريبي بايد كار كرد.

باز هم تكرار مي كنم: هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست!

پ.ن.: يادي از استاد ناصر فرهنگ فر (نوازنده ي تنبك)

استاد فرهنگ فر -كه به درستي يكي ازاستادان قدر تنبك (ضرب) بود و در سالهاي پاياني زندگي تقريبأ كوتاهش كمتر كسي قدرش را دانست - به سال ١٣٢٦ ديده به جهان گشود.

او به قدري تنها شده بود كه روزي ازغم تنهايي چنين سرود:

به سردروازه ى هستي نوشتيم غم بي هم زباني كشت ما را

علت آنكه يكي از نوارهايي كه به مناسبت گراميداشت ايشان درآمد و "خلوت گزيده" نام گرفت اين بود كه به گفته ى خود استاد ايشان از "جلوت رميده" و "خلوت گزيده" بودند.

اين تنهايي و چند دليل ديگرايشان را آن چنان افسرده كرد تا سرآخردرسن ٥٠ سالگي به تاريخ ٢٣ مرداد ١٣٧٦ خورشيدي ديده ازجهان فرو بست.

اگر بگويم كه ايشان پس از پدرتنبك نوازي نوين ايران يعني زنده ياد استاد حسين تهراني محبوب ترين سبك تنبك نوازي ايران را به وجود آورد سخني به گزاف نگفته ام.

او كه خود شاگردي استادان بزرگي همچون حسين تهراني وعبدالله دوامي ونورعلي برومند را كرده بود آنچنان استاد تنبك شد كه جامعه ى هنري ايران او را صاحب سبك دانست و بعدها سبكش "سبك فرهنگ فر" نام گرفت.

پدرش تارنوازو عمويش تنبك نواز بودִ دراوايل نه سالگي آغاز به آموختن تنبك كرد. درنوجواني به زورخانه مي رفت و همين امر روي نحوه ى نواختنش تاثير بسيار نمود.

او رسماً از سال ١٣٥١ فعاليت هنري اش را آغاز كرد و آنرا تا ١٣٦٣ ادامه داد. در فاصله ي همين ١٢ سال بود كه سبكش را ترويج داد و دوستداران زيادي پيدا كرد. اما همان گونه كه اشاره شد كم كم خانه نشين شد و كمي بعد نيز حتي تدريس تنبك را كنار گذاشت.

در اواخر زندگي اش كه به ديدنش ميرفتم و باهم صحبت ميكرديم از فاني بودن دنيا سخن مي گفت. يك روز به ايشان عرض كردم كه استاد شما خيلي جوان هستيد و زود است كه اين چنين نا اميدانه صحبت بفرما ييد كه در جواب فرمودند: "من كارم را كرده ام! حالا نوبت شما جوانان است!" و بعد اين شعررا ازحا فظ برايم خواند:

خلوت گزيده را به تما شا چه حاجت است...

شايد هم راست مي گفت!

سه روز پيش از مرگش ساعت ٢ بعد از نيمه شب به ما زنگ زد و با پدرم كه به هرحال از دوستان قديمي اش بود درد دل كرد و چند بيت از شعرها يش را براى پدرم خواندִ گويي وصيت مي كرد!

يادش گرامي باد!

شاگرد كوچكش

پيمان ناصح پور
نوشته شده توسط پيمان ناصح پور در 15:36 |  لینک ثابت   •